هیأت در هیئتِ سیاست
«هیئت رزمندگان اسلام»: نمونهی ادغام کهنهسربازان در فضای اجتماعی پس از جنگ
از دیرباز، فرهنگ عاشورا و قیام امامحسین(ع)، مهمترین منبع الهامبخش و معناساز برای شیعه بوده است. پیوند تاریخی و مفهومی عاشورا و شیعه چنان عمیق است که شیعیان در طول تاریخ همیشه و هرجا و در هر کنش و انتخاب خود کوشیدهاند موقعیت و موضعشان را در آینهی آن واقعه فهم و تفسیر کنند. همین ارتباط، آیینهای سوگواری عاشورا را به محوریترین و بنیادیترین منسک شیعه بدل کرده است. عاشورا، ازجمله الهامبخش شیعیانی بوده است که در مقاطع مختلف خواستهاند علم اعتراض نسبت به حکومتهای جور بلند کنند و جنبشی انقلابی را بنیان گذارند. از قیامها و جنبشهایی که شیعیان نقشآفرینان اصلی بودهاند، از توابین و مختار تا سربداران تا مشروطه و تا انقلاب اسلامی، همهجا رد و نشانی از ادبیات عاشورا و الهامبخشی حماسهی حسین(ع) دیده میشود.
انقلاب اسلامی، ازجمله مقاطعی بود که برداشت سیاسی و مبارزاتی از واقعهی عاشورا مورد توجه معترضان و انقلابیان قرار گرفت. در جریان مبارزات علیه حکومت پهلوی، رهبران مذهبی انقلاب با ارایهی تفاسیر سیاسی و حماسی از عاشورا و طرد تفاسیر تقدیرگرا و عرفانی از آن، کوشیدند از این ظرفیت عظیم در تحرکبخشی و تحریض تودههای مردم باورمند بهره گیرند و موفق هم شدند. تطبیق مبارزات علیه حکومت سلطنتی با قیام امامحسین(ع) علیه خلافت یزید، گفتمانی محوری در جریان مبارزات، خصوصاً در سالهای واپسین آن بود. پس از پیروزی انقلاب و با آغاز جنگ تحمیلی نیز این گفتمان با هدف مبارزه با «دشمن بعثی» بازتولید شد و تطبيق جنگ با عراق به واقعهی عاشورا، به گفتمان رايج نظام بدل گشت. صدام حسین، «صدام يزيد كافر» لقب گرفت و امامخمینی «حسین زمان»؛ رزمندگان ایرانی «یاران امامحسین(ع)» خوانده شدند و سپاه عراق «لشگر یزید» و مناطق جنگی، «کربلای ایران». ردپای ادبيات عاشورايي در جزییترین امور مربوط به جنگ مانند نام و رمز عملياتها و نام واحدهای نظامی نیز نمایان بود. همچنانکه ابزار تبلیغی اصلی در جبههها، نوحهخوانی بود و شناختهشدهترین چهرهی تبلیغی جنگ، یک مداح (آهنگران).
در چنین روندی، بهطور طبیعی مجالس مذهبي جايگاهي محوري یافته و به موتور محركهي جبههها و نيروهاي رزمنده تبديل شدند. در مناطق جنگی، به شکل مستمر محافل مذهبی دعاخوانی و نوحهخوانی و سینهزنی برگزار میشد و در هر واحد نظامی (لشگر، گردان، گروهان و...) رزمندگان بهصورت خودجوش برای خود هیأتی تأسیس میکردند. خصوصاً در زمانهای حساسی مانند شب عملیات و یا اعزام نیرو، برگزاری مجالس دعا و عزاداری، منبعی مهم برای تغذیهی معنوی و روحی رزمندگان بهشمار میرفت. این هیأتهای کوچک و کاربردی، از برخی جهات با تعریف رایجی که از مفهوم هیأت وجود داشت، متفاوت بودند. بهجهت موقعیت مکانی و زمانی خاص خود و کارکردهایی که برایشان تعریف شده بود، سازمانی ساده و خرد را شامل میشدند که در آن از تشریفات و مناسبات یک هیأت متعارف خبری نبود. بسا میشد که یکی از همان رزمندهها، بهشکلی اتفاقی و بدون هیچ سابقه و آموزش و تمرینی، در آنها به مداحی میپرداخت. آنهم مداحیای که در بیشتر موارد چیزی فراتر از تقلید سبک نوحهخوانی مداحان شاخص جنگ (آهنگران، کویتیپور، فخری و...) نبود. اگر سخنرانیای هم انجام میشد، باز متأثر از نیازها و اقتضائات یک محیط جنگی بود. سخنرانان، بهاستثنای برخی موارد خاص، اغلب از طلاب جوان یا رزمندههای معمولیای بودند که نسبت به دیگران آشنایی بیشتری با مفاهیم و آموزههای دینی داشتند. و نه خطبایی که سالها منبر رفته و با فنون و آداب وعظ و خطابه آشنا باشند.
علاوه بر سازمان و فرم، درونمایهی این هیأتها هم با الگوی متعارف هیأتهای مذهبی تفاوت داشت؛ در آنها نوحهها رنگوبویی سیاسی و حماسی داشت و در خطابهها هم تحليل مسايل سياسي روز، تبيين مسايل جنگ و انقلاب و مباحث مربوط به اخلاق و خودسازي (مفهوم «جهاد اكبر» در كنار «جهاد اصغر») محور اصلی بودند.
مداحی در این هیأتها هم تعریفی متفاوت داشت. ازجمله آنکه در آنها نوحهخواني بر روضهخوانی غلبه داشت؛ زیرا عنصر حماسه ـ که موردنياز جامعهي در حال جنگ بود ـ با نوحه تناسب بيشتري داشت، درست همانگونه كه عنصر تراژدي در هیأتهاي سنتي، با ذكر مصيبت. خودِ نوحه هم در این هیأتها مفهومی تازه و متفاوت از الگوی سنتی یافته بود و مؤلفههای برانگيزاننده و شورانگيز در آن تقويت شده بود و بسياري از نوحهها به اقتضاي نبرد صورت رجزخواني داشتند. زبان سرایش نوحهها هم تغییرات بسیاری را پذیرا شده بود؛ ازجمله آنکه واژههای جدیدی متأثر از ادبیات و واژگان نظامی (نظیر لشگر، رزمنده، سپاه، و...) بدان وارد شده بود که پیشتر در سنت نوحهسرایی مسبوق سابقهای نبودند.
اهمیت این تفاوتها به اندازهای است که ایجاب میکند مقطع جنگ ایران و عراق را نقطهي عطفی در تاريخ حيات نهاد مجالس و هیأتهای مذهبی قلمداد کنیم. زیرا در این مقطع گونهي جدیدی از هیأتهاي مذهبی تکوین یافت که آشکارا راهی مستقل و متفاوت با گونهي رایج هیأتهاي «سنتي» را دنبال میکرد. این روند استقلال، البته بهتدریج از سالها قبل و دوران مبارزات علیه حکومت پهلوی آغاز شده بود و هیأتیهایِ انقلابی و سیاسی سالها بود که راه خود و خطبا و مداحانشان را از دیگر هیأتیها جدا کرده بودند؛ اما جنگ مجال تثبیت این گونه را فراهم آورد.
هیأتهای انقلابی، علاوه بر مناطق جنگی، گاه در شهرها (پشت جبهه) هم توسط رزمندگان (در فواصل میان عملیاتها) و اقشار مردم هوادار انقلاب (خانوادههای شهدا و...) فعالیت میکردند. این هیأتها، در جبهههاي جنگ حكم منبع هيجانبخش و تشديدكننده و حافظ شور رزمندگان را داشتند و با تأكيد بر «پیوند میان دفاع مقدس و عاشورا» از دلسردشدن، خستگي و احساس بيهودگي رزمندگان ميكاستند. از سوی دیگر و در پشت جبهه هم این هیأتها نقش رسانهي تبليغي جنگ را ايفا ميکردند و در جذب نيروهای داوطلب نبرد و نیز توجيه و تبيين مسايل جنگ براي مردم کارکرد داشتند. بنابراین سخن گزافي نيست اگر گفته شود درصورت فقدان هیأتهای انقلابی روند جنگ با چالشهاي بسیاری مواجه میشد.
*
پذيرش قطعنامهي 598 و پايان جنگ تحمیلی در سال 1367، برای بسیاری از افراد جامعه خصوصاً رزمندگان حکم يك شوك غیرمنتظره را داشت. تغییراتی که بهتبع تغییر دولت و اتخاذ سیاستهای اقتصادی و فرهنگی جدید در جامعهی پس از جنگ نمایان شد، شرایطی را فراهم آورد که مطلوب عدهای از رزمندگان سابق نبود و بسیاری از آنان ـ لااقل تا مدتی ـ نتوانستند خود را با وضعيت جديد وفق دهند. در نتیجه بهتدريج به حاشيهي انزوا رانده شدند. نارضايتي اين گروه از شرایط جدید، از یکسو ناظر به تغییرات ارزشی و هنجاری جامعه بود و از دیگرسو مسایل اقتصادي و معيشتي.
در چنین موقعیتی، گروههایی از رزمندگان سابق، بهصورت پراکنده در شهرهای مختلف (نظیر اصفهان و قم) چارهی کار را در احیای محافل و هیأتهای کوچک دوران جنگ دیدند؛ تا حال که قدرت تغییر شرایط موجود را ندارند، به نوستالژی «دوران آرمانی» جنگ پناه ببرند و در «وانفساي فضاي آلودهي شهر» ارتباطهاي سالمماندهي دوران جبههی خود را حفظ کنند. اعضا و مخاطبین این هیأتها، که در بيشتر موارد بهصورت خصوصي و خانگي برگزار ميشدند، ازجنگبرگشتگانی بودند كه احساس ميكردند در جامعهي جديد و مناسبات پس از جنگ چندان جایگاه و قدرتی ندارند. برگزاري هفته به هفتهي هیأت بهانهاي ميشد براي تازهكردن ديدارهاشان با همرزمان و همسنگران سابق خود و زندهكردن ياد دوستان شهيد و يادآوري خاطرهي عملياتها و روزهاي جبهه و سردادن نالهي فراق و حسرت از اينكه «خوبان رفتند و من ماندهام». محور اصلی این هیأتها همین ارجاع به نوستالژی دوران جنگ بود و بهموازاتش گاه اظهار گلايه و افسوس از شرایط جامعه. گلایههایی که البته در همان محافل خصوصي باقي ميماند و كمتر بروز علني مییافت.
اين روند كماكان ادامه داشت تا آنكه در سال 1372 رهبر انقلاب مسألهي «شبيخون فرهنگي غرب» را طرح و «نوسازي معنوي جامعه» را بهعنوان سرفصل فعالیت جریانهای هوادار انقلاب در دوران پس از جنگ مطرح نمود. طرح اين مسأله آغازگر فصل جديدي در فعاليت هیأتهاي انقلابي پس از جنگ شد و اغلب اين هیأتها ـ که با گذشت چند سال از پایان جنگ بهنسبت با شرایط جدید هم آشنا شده بودند ـ رويكرد انفعالي خود را تغییر داده و با سازماندهي مجدد اعضاي خود تحت عنوان «مبارزه با تهاجم فرهنگي» به فعاليت در عرصهی عمومی جامعه بازگشتند. عدهای از این ایشان، رویکرد مذکور را در قالب فعالیتهای سیاسی اعتراضی در گروههایی که به «انصار حزبالله» شهرت یافتند، پی گرفته و گروهی دیگر، به فعاليتهاي فرهنگي ـ مذهبی با تکیه بر مخاطبان جوان روی آوردند.
گسترش این فعالیتها در شهرهای مختلف و ظاهرشدن نتایج مطلوب این رویکرد، بهتدریج نیاز به سازماندهی واحد و متمرکز آنها را ضروری میساخت. بر همین اساس جمعی از سرداران دوران جنگ و فعالان هیأتهای انقلابی در میانهی دههی هفتاد را به فکر تأسیس نهاد فراگیری متشکل از همهی هیأتهای انقلابی رزمندگان شهرهای مختلف افتادند. این نهاد با نام «هیأت رزمندگان اسلام» توسط هیأت مؤسسی متشکل از حسين نجات، محمداسماعيل كوثري، صادق آهنگران، اسماعيل سعادتنژاد، حسين فدايي و علياكبر مداحي در دو قالب «مؤسسهی فرهنگي» و «مؤسسهی خيريه» به ثبت قانوني رسید و پس از عضوگيري، در سال 1376 و همزمان با عيد غديرخم رسماً فعاليت خود را آغاز کرد. در بند 6 اساسنامهی هیأت رزمندگان اسلام، اهداف این نهاد چنین ذکر شده است:
1. نشر و ترويج و تعميق فرهنگ اسلام ناب محمدي
2. نشر و ترويج و تعميق نقش مترقي ولايت مطلقه فقيه و تحققبخشيدن به اوامر مقام معظم ولايت
3. تقويت و گسترش روحيهی معنوي هشتسالهی دفاع مقدس در جامعه و تقويت و گسترش وحدت و همبستگي اسلامي بين نيروهاي وفادار به اسلام و انقلاب، خط امام و رهبري
4. تحول فرهنگي در راستاي رشد فضايل معنوي و فرهنگ و تفكر بسيجي
5. كمك به ارتقاي سطح علمي و فرهنگي نسل جوان با بهرهگيري از ارزشهاي اسلامي
6. تلاش در جهت فقرزدايي و كمك به خانوادههاي بيسرپرست، محروم و ايثارگران
از همان بدو تأسیس، به سرعت شعب این هیأت در شهرهای مختلف راهاندازی و اعلام موجودیت کردند. ازجمله شعب مشهور این هیأت میتوان به «هیأت رزمندگان غرب تهران» (با محوریت مداحی سعید حدادیان) و «هیأت رزمندگان شمیرانات» (با محوریت مداحی محمود کریمی) «هیأت رزمندگان متوسلین به چهارده معصوم» (قم) و «هیأت رزمندگان اسلام ـ متوسلین به حضرت زهرا(س)» (اصفهان*) اشاره کرد. در حال حاضر این هیأت نزدیک به 600 شعبه در سراسر کشور دارد که از این تعداد حدود 400 شعبه هیأتهای اصلی رزمندگان، بیش از 100 شعبه هیأتهای «پيروان عترت» ـ واحد مختص بانوان هیأتهای رزمندگان است ـ و حدود 100 شعبه هم هیأتهای «جوانان و نوجوانان عاشورايي» اند. ساختار تشکیلاتی هیأت رزمندگان اسلام سه معاونت را شامل میشود: اول معاونت استانها؛ که وظیفهی ارتباط و نظارت بر فعالیت هیئات رزمندگان شهرهای مختلف را داراست. دوم معاونت فرهنگی؛ که وظیفهی سیاستگذاری اعتقادی و فرهنگی در هیئات رزمندگان را برعهده دارد و در این راستا به انتشار کتاب و ماهنامهی «هیأت» میپردازد. و سوم معاونت مراسمها؛ که متولی اجرای مراسمهای ستاد مرکزی در تهران و اجرای دعای ندبه در سراسر کشور است. همچنین این سازمان دارای یک «کمیتهی راهبردی» است که سیداحمد خاتمی، حسین طائب، علیرضا پناهیان و حسین نجات در آن عضویت دارند.
مهمترین فعالیت هیأت رزمندگان اسلام در آغاز، برگزاری مجالس بزرگ جشن در اعیاد مذهبی بود. تا پیش از آن جشنهای مذهبی بهصورت محدود و اغلب در مکانهای کوچک مساجد، حسینیهها، منازل شخصی و... برگزار میشدند. اما این هیأت برای نخستینبار در میانهی دههی دههی هفتاد جشنهای مذهبی را در مکانهایی نظیر ورزشگاهها و با حضور انبوهی از مخاطبان و اجرای مداحانی جوان و با سبکهایی نو برگزار کرد. این رویکرد جدید طبعاً در آن مقطع با استقبال خوب جوانان و نوجوانان مذهبی مواجه شد و نام مداحان جوان این هیأتها (نظیر محمدرضا طاهری، سعید حدادیان و بعدتر محمود کریمی) را سرِ زبانها انداخت. اقدام محوری دیگر این هیأت در مقطع نخست فعالیتش برگزاری مجالس بزرگ دعای ندبه در صبحهای جمعه بود که تا امروز ادامه یافته است. در آغاز، این مجالس در «مهدیهی تهران» ـ از اماکن محوری مجالس مذهبی تهران در دههی پنجاه و با محوریت شیخ احمد کافی ـ برگزار میشد. استقبال خوب اقشار مذهبی از این اقدام ـ که به مدد رسانهایشدن و پخش مستقیم این مجالس توسط صداوسیما محقق شد ـ زمینهای را فراهم کرد که در شهرهای مختلف مراسمهای مشابهی توسط شعب این هیأت برگزار شود.
در سالهای بعد، با استمرار این روند، هیأت رزمندگان توانست توجه بخش قابل توجهی از مخاطبان مذهبی عمدتاً جوان را به مجالس خود جلب کند و تا سالها در جامعهی هیئات مذهبی کشور الگوی برتر باشد. گرچه در سالهای آغازین دههی هشتاد و با ظهور جریانی از مداحان مبتکر غیرسیاسی (نظیر سیدجواد ذاکر) و اقبالی که به سبک مداحی آنان شد، برای مقطعی این برتری با چالش مواجه شد.
امکانات و امتیازاتی که این سازمان از آنها برخوردار بوده، بهتدریج نقش آن را در جامعهی هیئات مذهبی کشور پررنگتر ساخته است. بهگونهای که در حال حاضر این سازمان بزرگترین و گستردهترین تشکل مذهبی کشور بهحساب میآید که قدرت تأثیرگذاری بالایی چه در عرصهی فعالیتهای مذهبی و چه در عرصهی فعالیتهای سیاسی داراست.
در جامعهی هیأتهای مذهبی، هیأت رزمندگان اسلام، درواقع مقاصد و منافع نظام را نمایندگی میکند. در این سالها هرکجا نظام احساس نیاز به ایجاد تغییر یا اعمال اصلاحاتی در نهادها و شیوههای برگزاری مجالس و آیینهای مذهبی کرده است، پتانسیل عظیم امکانات و نفوذ این سازمان به کمک آمده و زمینه را برای عملیاتیساختن آن تغییرات و اصلاحات فراهم آورده است. بهعنوان مثال میتوان به جریان «آسیبشناسی عزاداری» که چند سال گذشته پس از سخنان رهبر انقلاب در اینباره آغاز شد، اشاره کرد. نحوهی تعامل نهادهای حکومتی و دولتی و رسانههای رسمی با این سازمان نیز این نتیجه را به ذهن متبادر میسازد که هیأت رزمندگان حکم الگوی استاندارد برگزاری مجالس مذهبی مطابق رویکرد و سلیقهی نظام جمهوری اسلامی را داراست. الگویی که دیگر هیأتها به تبعیت از آن فراخوانده و تشویق میشوند. مرور فهرست روحانیانی که در مجالس این هیأت بهعنوان واعظ سخنرانی میکنند، و بعضاً از مسئولین نظام بهشمار میروند (نظیر سیداحمد خاتمی، کاظم صدیقی، ابراهیم رییسی، مهدی طائب، علی ثمری، علیرضا پناهیان، ناصر نقویان و...) خود گویای سطح بالای اعتمادی است که نظام سیاسی به این سازمان دارد. از جمله تدابیری که برای ترویج این الگو اندیشیده شده، پخش گستردهی مجالس عزاداری، دعاخوانی، جشن و سخنرانی این هیأت از صداوسیما است.
اما علاوه بر فعالیتهای مذهبی و فرهنگی، هیأتهای رزمندگان اسلام در عرصهی سیاست نیز فعالیتی چشمگیر دارند. از بدو راهاندازی، مسئولان این هیأت نسبت به برگزاری مجالس و مراسم ویژهی مناسبتهای انقلابی و سیاسی (نظیر 22 بهمن، هفتهی دفاع مقدس، سالروز آزادسازی خرمشهر و...) هم بهموازات مناسبتهای مذهبی اهتمام داشتهاند. اما فعالیتهای این هیأت در عرصهی سیاسی، در سالهای اخیر خصوصاً از میانهی دههی هشتاد به اینسو صورتی دیگر یافته و به نقشآفرینیهای پیدا و پنهان در این عرصه انجامیده است. از حضور در مسئولیتها و سمتهای نظامی و دولتی (در دولت نهم و دهم) و مشارکت در فهرستهای انتخاباتی گرفته تا تأثیرگذاری در مقاطع حساس و بحرانی. بهعنوان مثال میتوان به فعالیتهای گستردهی این سازمان در ناآرامیهای پس از انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 اشاره کرد.
گسترش دامنهی فعالیتهای سیاسی اعضا، مسئولین، مداحان و وعاظ این هیأت، خصوصاً در چند سال گذشته، کمابیش فعالیتهای مذهبی این هیأت را به حاشیه برده و از رونق آغازین آنها کاسته است. متأثر از شرایط خاص کشور، در این سالها وعاظ و مداحان این هیأت، در رسانهها چونان سیاستمداران به اظهارنظر پیرامون مسایل سیاسی روز میپردازند. در مجالس عزاداری این هیأت هم مداحیها و سخنرانیها بیش از گذشته معطوف به وقایع سیاسی کشور و آمیخته با اظهارنظر و موضعگیریهای سیاسی و جناحی شده است. ادامهی این روند میتواند هیأت رزمندگان را از نهادی مذهبی (گرچه با کارکردی سیاسی) به تشکلی کاملاً سیاسی (بهمثابهی یکی از احزاب جریان اصولگرا) تغییر دهد. در آنصورت قدرت تأثیرگذاری و مرجعیت هنجاری این سازمان در عرصهی مجالس مذهبی بیش از گذشته با چالش مواجه شده و زمینه برای ظهور و رواج الگوهای بدیل برگزاری مجالس مذهبی فراهم میشود. الگوهایی که دیگر نسبتی با گفتمان اسلام سیاسی ندارند و معلوم نیست چه اندازه مایل باشند پسوند «انقلابی» را پذیرا شوند. نشانههای آغازین این رخداد، در آستانهی آغاز چهارمین دههی فعالیت رسمی هیأتهای انقلابی، کم و کیف فعالیت اینگونه از هیأتهای محصول انقلاب اسلامی در آینده را در هالهای از ابهام فرو برده است.
پینوشت:
· در شهر اصفهان، از سالها پیش دو هیأت مجزا و مستقل از هم با نام مشترك «هيأت رزمندگان اسلام» فعاليت ميكنند که یکي با نام فرعي «متوسلين به اهلبيت» شناخته ميشود و به رزمندگان و مذهبیهای با گرايش اصلاحطلب تعلق دارد و ديگري با نام فرعي «متوسلين به حضرت زهرا(س)» اعضا و مخاطباني از رزمندگان و مذهبیهای با گرایش اصولگرا دارد.
منتشرشده در ماهنامهی «مهرنامه». شمارهی 15. شهریور 1390.