«نهم ربیع» و هویت شیعی
1
ساعتی از شب گذشته بود. داخل حسینیه، دیگر بهسختی جایی برای نشستن پیدا میشد. بالای مجلس، آیتالله سیدحسن قمی (صاحب بیت) و جماعتی از روحانیان و معمرین نشسته بودند و باقی فضا هم در تصرف مردم عادی بود. پیشتر چندباری برای مجالس روضه به آن حسینیه رفته بودم. اما مجلس آن شب با همهی دفعات قبلی تفاوت داشت؛ همهچیزش. فقط حاضران و بانیان یکی بودند. آغاز مجلس به دکلمهی اشعاری با مضمون تمسخر و هجو خلیفهی دوم گذشت. پس از آن، یک روحانی حدوداً چهلساله از منبر بالا رفت و چهارزانو نشست. گفت میخواهد مثل قاریان سنی مصری بخواند. جوری گفت که همه خندیدند. بلندگو را جلوی صورتش تنظیم کردند و او شروع کرد. به سیاق قاریان «اعوذ بالله» و «بسم الله» گفت و در ادامه عباراتی مخلوط عربی و فارسی با مضمون هتک عمر بن خطاب و دادن نسبتهای زشت به او از بر خواند. سعی میکرد حالات خاص تلاوت مصطفی غلوش ـ قاری مشهور مصری ـ را تقلید کند و همین سبب شلیک خندهی حضار میشد که به سبک مجالس تلاوت، پس از هر فراز با هیجان و خنده فریاد میزدند: «الله!»، «احسنت!»، «ماشاءالله!». تحمل آن شرایط برای من که سالهای خوش نوجوانیام در جلسات تلاوت قرآن سپری شده، غیرممکن بود. با ناراحتی از مجلس خارج شدم. انتظار داشتم لااقل این قسمت برنامه با واکنش علمای حاضر در مجلس مواجه شود. اما بهجای نارضایتی، حین خروج، دیدم که بر چهرهی اغلبشان لبخند رضایت نقش بسته بود. دم در حسینیه، چند پسر جوان سرتاپا لباس قرمز براق پوشیده بودند (شبیه حاجیفیروز) و میخواستند وارد مجلس شوند. رفتم به حرم امامرضا ـ که در چند قدمی آن حسینیه است ـ تا حال و هوایی عوض کنم.
بیش از پانزده سال از آن شب میگذرد. آن شب، اولین تجربهی حضورم در مراسم نهم ربیع (یا به تعبیر مشهورتر: «عمرکشان») بود. مراسمی که تا پیش از آن تنها اوصافش را شنیده بودم، اما پس از آن، با نمونههای متعددش آشنا شدم. نمونههایی که از حیث مضامین غیراخلاقی و بیبندباریهای رفتاری، قابل قیاس با مراسم آن شب نبودند.
*
این مقدمه را آوردم که بگویم شخصاً و بهعنوان یک شیعه هیچ میانهای با این مراسم ندارم و برگزاری چنین مراسمی و شرکت در آن، فرسنگها با سلیقهی مذهبی من فاصله دارد. اما درعینحال و از منظر یک شیعهپژوه و محقق جامعهشناسی دین معتقدم این مراسم، درست مانند عزاداری عاشورا ماهیتی کاملاً شیعی داراست و تابع منطق مذهب است. باز هم تأکید میکنم که این گزاره را نه از منظر هنجاری و معرفت دینی (که بیرون از صلاحیت و تخصص من است)، بلکه از منظر مواجههی پدیداری با تشیع بیان میکنم. در راستای فهم و تبیین هویت شیعی و مقولهای که پیشتر از آن به «واقعیت شیعهبودن» [1] تعبیر کردهام و لعن و مراسم نهم ربیع از مهمترین اجزای آن بهشمار میروند؛ چه خوشایند برخی نخبگان شیعه باشد، چه نباشد.
2
برای سخنگفتن از واقعیت شیعهبودن، ناگزیر باید به موقعیت تاریخی تشیع توجه داشت. تشیع، یک شاخهی انشعابی از اسلام است؛ یا به تعبیر برخی شیعهپژوهان: یک «اسلام غیررسمی». جامعهی شیعیان (اعم از شاخههای درونی خود) از آغاز شکلگیری تا امروز حکم یک «اقلیت» را در جهان اسلام داشتهاند. اقلیتی که در تقابل/تمایز با «عامه» یا اهل سنت و جماعت تشخص مییابد. چنین موقعیتی از جهات بسیار با مفهوم «فرقه» قرابت دارد. در هر جامعهی اقلیتی و در هر فرقهای، حفظ پیروان و انسجامبخشی و بسیج آنها یکی از دغدغههای اصلی مؤسسان و رهبران است. آنها از سازوکارهای مختلفی برای ایجاد پیوندهای داخلی میان پیروان از یکسو و مرزگذاری میان پیروان و دیگران، میان «ما» و «آنها» استفاده میکنند. سازوکارهایی که مرز میان آن جامعه و فرقه را با «دیگری»هایش با دقت و صراحت هرچه بیشتر مشخص سازد.
چنانچه این تمایز صورت نگیرد، یا مرزها قاطعیت و صراحت کافی نداشته باشند، هرآینه احتمال ادغام و اضمحلال جامعهی فرعی در جامعهی اصلی و حلشدن فرقه در محیط پیرامونی (یعنی دین مادر) و درنتیجه بهخطرافتادن کیان فرقه وجود دارد. همین مخاطرات، سبب میشود که «رقابتِ بینامذهبی» (یعنی میان پیروان یک دین) از «رقابتِ بینادینی» (یعنی میان پیروان ادیان مختلف) اهمیت و حساسیت بهمراتب بیشتری داشته باشد. بهعنوان مثال این طبیعی است که شیعیان (خصوصاً دو جریان «تشیع سنتی» و «تشیع هویتی») نسبت به مسیحیان بهمراتب مدارای بیشتری دارند تا اهلسنت. زیرا آنها بهطور «طبیعی» از جانب دیگریِ مذهبیِ خود احساس خطر بیشتری میکنند تا دیگریِ دینیشان. (به نظر من دلیل اینکه «مسئلهی فلسطین» هیچگاه برای شیعیان سنتی «مسئله» نشد و نمیشود را در همین موضوع باید جست.) بههمینجهت است که برای حفظ فرقه، اصل «تبرا» بهمراتب اهمیت بیشتری دارد نسبت به اصل «تولا». زیرا این تبراست که قدرت تمایز دارد و دایرهی شمولش محدودتر است و تنها پیروان مذهب را دربر میگیرد. از حیث روانشناختی هم این نفرت است که مستعد انفصال است، برخلاف محبت استعداد اتصال دارد.
3
تمایزگذاری و استقلالطلبی فرقه، در همهی ابعاد دنبال میشود: هم در ساحات ذهنی دین (اعتقادات و باورها) و هم در ساحات عینی (فقه و عبادات و مناسک). جوامع اقلیتی، حتی خوانش اختصاصی خود را از تاریخ دین مادر دارند. خوانشی که در بزنگاههای مهم و حساس، آنها را از بدنهی همدینان مجزا میکند. به دیگر سخن، تاریخ فرقه (مذهب) متفاوت از تاریخ دین است. (به عنوان مثال، نقاط عطف تاریخ اسلام، «بعثت» و «هجرت» است و نقاط عطف تاریخ تشیع، «غدیر»، «سقیفه» و «عاشورا».)
متأثر از دغدغهی مرزگذاری است که جوامع اقلیتی مانند فرقهها و مذاهب انشعابی، بیش از دیگر جوامع و گروهها، نیازمند تولید و انباشت سرمایههای نمادین و ازجمله «مناسکسازی» اند. کارکرد مناسک و سرمایههای نمادین برای این جوامع، ایجاد و تقویت احساس تعلق و همبستگی به جامعهی اقلیتی (ما بودن) و توجیه و مشروعیتسازی تمایز با دیگری است.
برخلاف مناسک «اولیه» ـ که مناسک مؤسسان است و بین همهی پیروان دین، مشترک است ـ مناسک «ثانویه» حول همین مرزهای فرقهای شکل میگیرند. هرچه مناسک اولیه (مانند نماز و روزه و حج در اسلام)، برمبنای اشتراکات پیروان یک دین قوام مییابند، پیدایش و تکوین مناسک ثانویه (مانند عزاداری و زیارت در تشیع) حول و حوش افتراقات پیروان است. اساساً یکی از کارویژههای مناسک، پررنگسازی مرزهاست. اگر مناسک اولیه، پیروان دین را بههم پیوند میزند، مناسک ثانویه وظیفهی پیونددادن پیروان مذهب و فرقه را ایفا میکند.
4
در جامعهی شیعه (امامیه)، تلاش برای تمایز را در همان مقطع نخست تکوین مذهب و در سیرهی مؤسسان و رهبران (امامان و اصحابشان) بهخوبی میتوان دید. این رهبران در یک سیر تدریجی، کوشیدند استقلال شیعه را در ساحات ذهنی و عینی از دیگر مسلمانان تحقق بخشند. تا آغاز دورهی امامصادق(ع)، استقلالِ اعتقادی شیعه محقق شده بود و از آن مقطع به بعد روند استقلالیابی فقهی آغاز شد.
بهموازات استقلالیابیِ فقهی، استقلالیابیِ مناسکی نیز از همان دورهی صادقین(ع) و با تأسیس عزاداری عاشورا آغاز شد. تشویق و تحریض شاعران به سرودن مرثیه بر امامحسین و تحریض شیعیان به گریستن و گریاندن بر آن واقعه، عملاً سیاستی بود که رهبران شیعه در تقابل با سیاست فراموشاندن عاشورا در پیش گرفتند.
اصل تبری از «دشمنان اهلبیت» دیگر ابزار مرزگذارانهای است که از نخستین مقاطع پیدایش شیعه مورداستفاده قرار گرفت و همانطور که گفته شد طبق منطق تکوین فرقه، جز این هم نباید انتظار داشت. مصادیق دشمنان اهلبیت برای جمهور شیعه هیچگاه پوشیده نبودهاند. در صدر فهرست این دشمنان، چند چهرهی شاخص از صحابهی پیامبر و مشخصاً دو خلیفهی اول و دوم قرار دارند. قضاوت تاریخی دربارهی این شخصیتها یکی از مهمترین و برجستهترین تمایزات شیعه و سنی است. زیرا بدنهی اصلی و اکثریت مسلمانان (اهلسنت) برای این شخصیتها ارج و مقام بالایی قایلاند، حالآنکه درست برعکس ایشان، این افراد پایینترین مقام را نزد شیعیان دارند.
دو مقولهی «لعن» و «سب» نمودهای عینی اصل تبرا در شیعهاند؛ سازوکاری برای مرزگذاری و اعلام وابستگی پیروان شیعه به تاریخ مذهبی خود. به گزارش منابع تاریخی، این سازوکار از همان مقاطع نخست تکوین تشیع، مورد اهتمام رهبران و پیروان این مذهب و مشخصهی سیاسی آن بوده است. «زیارت عاشورا» که بهخوبی بیانگر این تمایزگذاری است را باید «مانیفست سیاسی شیعه» دانست؛ متنی که طبق قول مشهور در زمانهی امامباقر تولید شده و همواره مورد اقبال تودهی شیعه بوده است. علاوه بر زیارت عاشورا، در شعر شاعران شیعه معاصر امامان نیز تبری از جریان مقابل و موضعگیری صریح سیاسی در قبال «دشمنان اهلبیت» کاملاً مشهود است.
(چنانکه پیشتر در بحث «تحول گفتمانهای عاشورا» بیان کردهام)، نخستین روایتهایی که در جامعهی شیعی حول عاشورا ساخته و پرداخته شد (ازجمله مراثی شاعران شیعه معاصر امامان نظیر کمیت اسدی، عبدی کوفی و دعبل خزاعی)، مشخصاً سویههای سیاسی و تبرایی داشتهاند. در این روایتهای آغازین، عاشورا، برخلاف روایتهای بعدی، نه از مرگ معاویه، بلکه از سقیفه آغاز میشود. انگشت اتهام سوی «اول ظالم ظلم حق محمد و آلمحمد» دراز میشود و بعد از آن میرسد به معاویه و شمر و یزید و عمرسعد. پس از دورهی مؤسسان نیز هرگاه و هرجا شیعیان صاحب قدرت و نفوذ سیاسی شدند یا مجال ابراز وجود پیدا کردند، به آشکارسازی آیینهای تمایزگذارانهی خود اقدام کردند. (از آن جمله میتوان به اقدامات شیعیان بغداد پس از غلبهی معزالدوله بر بغداد اشاره کرد.)
5
مراسم نهم ربیع را باید در کنار عید غدیر، عزاداری عاشورا، لعن و زیارت، ازجملهی مهمترین مناسک شیعی بهشمار میآورد. مناسکی که هرکدام در سطوح مختلف واجد پتانسیل تمایز جامعهی شیعی هستند. در بین این مناسک، اما نهم ربیع جایگاهی منحصر به فرد دارد که آن را به طور مطلق مختص شیعیان میسازد و از حیث غلظت شیعهگری در جایگاهی حتی برتر از فراگیرترین و مهمترین منسک شیعی یعنی عزاداری عاشورا قرار میدهد. زیرا عاشورا به مرور زمان و ازجمله متأثر از فرهنگ عرفانی و تصوف ایرانی، از سویههای تبرایی تهی شده و به آیینی تراژیک و سوگوارانه حول واقعهی سوزناک عاشورا بدل شد. این سوگواری عاطفی و مبتنی بر محبت اهلبیت پیامبر از محدودهی مذهبی فراتر رفت و پیروان مذاهب و گاه حتی ادیان دیگر را نیز به خود جذب کرد. (چراکه مانعی برای جذب آنان وجود نداشت.) اما نهم ربیع آیینی است تنها و تنها مختص شیعیان که برای دیگریها، نهتنها جاذبه نداشت بلکه بهشدت دافعهآفرین بود.
پینوشت:
«واقعیت شیعهبودن» و اقتضائات هویتی»:
https://telegram.me/mohsenhesammazaheri/578
@mohsenhesammazaheri