«نهم ربیع» و هویت شیعی

 

1
ساعتی از شب گذشته بود. داخل حسینیه، دیگر به‌سختی جایی برای نشستن پیدا می‌شد. بالای مجلس، آیت‌الله سیدحسن قمی (صاحب بیت) و جماعتی از روحانیان و معمرین نشسته بودند و باقی فضا هم در تصرف مردم عادی بود. پیشتر چندباری برای مجالس روضه به آن حسینیه رفته بودم. اما مجلس آن شب با همه‌ی دفعات قبلی تفاوت داشت؛ همه‌چیزش. فقط حاضران و بانیان یکی بودند. آغاز مجلس به دکلمه‌ی اشعاری با مضمون تمسخر و هجو خلیفه‌ی دوم گذشت. پس از آن، یک روحانی حدوداً چهل‌ساله از منبر بالا رفت و چهارزانو نشست. گفت می‌خواهد مثل قاریان سنی مصری بخواند. جوری گفت که همه خندیدند. بلندگو را جلوی صورتش تنظیم کردند و او شروع کرد. به سیاق قاریان «اعوذ بالله» و «بسم الله» گفت و در ادامه عباراتی مخلوط عربی و فارسی با مضمون هتک عمر بن خطاب و دادن نسبت‌های زشت به او از بر خواند. سعی می‌کرد حالات خاص تلاوت مصطفی غلوش ـ قاری مشهور مصری ـ را تقلید کند و همین سبب شلیک خنده‌ی حضار می‌شد که به سبک مجالس تلاوت، پس از هر فراز با هیجان و خنده فریاد می‌زدند: «الله!»، «احسنت!»، «ماشاءالله!». تحمل آن شرایط برای من که سال‌های خوش نوجوانی‌ام در جلسات تلاوت قرآن سپری شده، غیرممکن بود. با ناراحتی از مجلس خارج شدم. انتظار داشتم لااقل این قسمت برنامه با واکنش علمای حاضر در مجلس مواجه شود. اما به‌جای نارضایتی، حین خروج، دیدم که بر چهره‌ی اغلب‌شان لبخند رضایت نقش بسته بود. دم در حسینیه، چند پسر جوان سرتاپا لباس قرمز براق پوشیده بودند (شبیه حاجی‌فیروز) و می‌خواستند وارد مجلس شوند. رفتم به حرم امام‌رضا ـ که در چند قدمی آن حسینیه است ـ تا حال و هوایی عوض کنم.
بیش از پانزده سال از آن شب می‌گذرد. آن شب، اولین تجربه‌ی حضورم در مراسم نهم ربیع (یا به تعبیر مشهورتر: «عمرکشان») بود. مراسمی که تا پیش از آن تنها اوصافش را شنیده بودم، اما پس از آن، با نمونه‌های متعددش آشنا شدم. نمونه‌هایی که از حیث مضامین غیراخلاقی و بی‌بندباری‌های رفتاری، قابل قیاس با مراسم آن شب نبودند.
*
این مقدمه را آوردم که بگویم شخصاً و به‌عنوان یک شیعه هیچ میانه‌ای با این مراسم ندارم و برگزاری چنین مراسمی و شرکت در آن، فرسنگ‌ها با سلیقه‌ی مذهبی من فاصله دارد. اما درعین‌حال و از منظر یک شیعه‌پژوه و محقق جامعه‌شناسی دین معتقدم این مراسم، درست مانند عزاداری عاشورا ماهیتی کاملاً شیعی داراست و تابع منطق مذهب است. باز هم تأکید می‌کنم که این گزاره را نه از منظر هنجاری و معرفت دینی (که بیرون از صلاحیت و تخصص من است)، بلکه از منظر مواجهه‌ی پدیداری با تشیع بیان می‌کنم. در راستای فهم و تبیین هویت شیعی و مقوله‌ای که پیشتر از آن به «واقعیت شیعه‌بودن» [1] تعبیر کرده‌ام و لعن و مراسم نهم ربیع از مهم‌ترین اجزای آن به‌شمار می‌روند؛ چه خوشایند برخی نخبگان شیعه باشد، چه نباشد.

 

2

برای سخن‌گفتن از واقعیت شیعه‌بودن، ناگزیر باید به موقعیت تاریخی تشیع توجه داشت. تشیع، یک شاخه‌ی انشعابی از اسلام است؛ یا به تعبیر برخی شیعه‌پژوهان: یک «اسلام غیررسمی». جامعه‌ی شیعیان (اعم از شاخه‌های درونی خود) از آغاز شکل‌گیری تا امروز حکم یک «اقلیت» را در جهان اسلام داشته‌اند. اقلیتی که در تقابل/تمایز با «عامه» یا اهل سنت و جماعت تشخص می‌یابد. چنین موقعیتی از جهات بسیار با مفهوم «فرقه» قرابت دارد. در هر جامعه‌ی اقلیتی و در هر فرقه‌ای، حفظ پیروان و انسجام‌بخشی و بسیج آن‌ها یکی از دغدغه‌های اصلی مؤسسان و رهبران است. آن‌ها از سازوکارهای مختلفی برای ایجاد پیوندهای داخلی میان پیروان از یک‌سو و مرزگذاری میان پیروان و دیگران، میان «ما» و «آن‌ها» استفاده می‌کنند. سازوکارهایی که مرز میان آن جامعه و فرقه را با «دیگری»هایش با دقت و صراحت هرچه‌ بیشتر مشخص سازد.
چنانچه این تمایز صورت نگیرد، یا مرزها قاطعیت و صراحت کافی نداشته باشند، هرآینه احتمال ادغام و اضمحلال جامعه‌ی فرعی در جامعه‌ی اصلی و حل‌شدن فرقه در محیط پیرامونی (یعنی دین مادر) و درنتیجه به‌خطرافتادن کیان فرقه وجود دارد. همین مخاطرات، سبب می‌شود که «رقابتِ بینامذهبی» (یعنی میان پیروان یک دین) از «رقابتِ بینادینی» (یعنی میان پیروان ادیان مختلف) اهمیت و حساسیت به‌مراتب بیشتری داشته باشد. به‌عنوان مثال این طبیعی است که شیعیان (خصوصاً دو جریان «تشیع سنتی» و «تشیع هویتی») نسبت به مسیحیان به‌مراتب مدارای بیش‌تری دارند تا اهل‌سنت. زیرا آن‌ها به‌طور «طبیعی» از جانب دیگریِ مذهبیِ‌ خود احساس خطر بیشتری می‌کنند تا دیگریِ دینی‌شان. (به نظر من دلیل این‌که «مسئله‌ی فلسطین» هیچ‌گاه برای شیعیان سنتی «مسئله» نشد و نمی‌شود را در همین موضوع باید جست.) به‌همین‌جهت است که برای حفظ فرقه، اصل «تبرا» به‌مراتب اهمیت بیشتری دارد نسبت به اصل «تولا». زیرا این تبراست که قدرت تمایز دارد و دایره‌ی شمولش محدودتر است و تنها پیروان مذهب را دربر می‌گیرد. از حیث روان‌شناختی هم این نفرت است که مستعد انفصال است، برخلاف محبت استعداد اتصال دارد.


3
تمایزگذاری و استقلال‌طلبی فرقه، در همه‌ی ابعاد دنبال می‌شود: هم در ساحات ذهنی دین (اعتقادات و باورها) و هم در ساحات عینی (فقه و عبادات و مناسک). جوامع اقلیتی، حتی خوانش اختصاصی خود را از تاریخ دین مادر دارند. خوانشی که در بزنگاه‌های مهم و حساس، آن‌ها را از بدنه‌ی هم‌دینان مجزا می‌کند. به دیگر سخن، تاریخ فرقه (مذهب) متفاوت از تاریخ دین است. (به عنوان مثال، نقاط عطف تاریخ اسلام، «بعثت» و «هجرت» است و نقاط عطف تاریخ تشیع، «غدیر»، «سقیفه» و «عاشورا».)
متأثر از دغدغه‌ی مرزگذاری است که جوامع اقلیتی مانند فرقه‌ها و مذاهب انشعابی، بیش از دیگر جوامع و گروه‌ها، نیازمند تولید و انباشت سرمایه‌های نمادین و ازجمله «مناسک‌سازی» اند. کارکرد مناسک و سرمایه‌های نمادین برای این جوامع، ایجاد و تقویت احساس تعلق و همبستگی به جامعه‌ی اقلیتی (ما بودن) و توجیه و مشروعیت‌سازی تمایز با دیگری‌ است.
برخلاف مناسک «اولیه» ـ که مناسک مؤسسان است و بین همه‌ی پیروان دین، مشترک است ـ مناسک «ثانویه» حول همین مرزهای فرقه‌ای شکل می‌گیرند. هرچه مناسک اولیه (مانند نماز و روزه و حج در اسلام)، برمبنای اشتراکات پیروان یک دین قوام می‌یابند، پیدایش و تکوین مناسک ثانویه (مانند عزاداری و زیارت در تشیع) حول و حوش افتراقات پیروان است. اساساً یکی از کارویژه‌های مناسک، پررنگ‌سازی مرزهاست. اگر مناسک اولیه، پیروان دین را به‌هم پیوند می‌زند، مناسک ثانویه وظیفه‌ی پیوند‌دادن پیروان مذهب و فرقه را ایفا می‌کند.

 

4

در جامعه‌ی شیعه (امامیه)، تلاش برای تمایز را در همان مقطع نخست تکوین مذهب و در سیره‌ی مؤسسان و رهبران (امامان و اصحاب‌شان) به‌خوبی می‌توان دید. این رهبران در یک سیر تدریجی، کوشیدند استقلال شیعه را در ساحات ذهنی و عینی از دیگر مسلمانان تحقق بخشند. تا آغاز دوره‌ی امام‌صادق(ع)، استقلالِ اعتقادی شیعه محقق شده بود و از آن مقطع به بعد روند استقلال‌یابی فقهی آغاز شد.
به‌موازات استقلال‌یابیِ فقهی، استقلال‌یابیِ مناسکی نیز از همان دوره‌ی صادقین(ع) و با تأسیس عزاداری عاشورا آغاز شد. تشویق و تحریض شاعران به سرودن مرثیه بر امام‌حسین و تحریض شیعیان به گریستن و گریاندن بر آن واقعه، عملاً سیاستی بود که رهبران شیعه در تقابل با سیاست فراموشاندن عاشورا در پیش گرفتند.
اصل تبری از «دشمنان اهل‌بیت» دیگر ابزار مرزگذارانه‌ای است که از نخستین مقاطع پیدایش شیعه مورداستفاده قرار گرفت و همان‌طور که گفته شد طبق منطق تکوین فرقه، جز این هم نباید انتظار داشت. مصادیق دشمنان اهل‌بیت برای جمهور شیعه هیچ‌گاه پوشیده نبوده‌اند. در صدر فهرست این دشمنان، چند چهره‌ی شاخص از صحابه‌ی پیامبر و مشخصاً دو خلیفه‌ی اول و دوم قرار دارند. قضاوت تاریخی درباره‌ی این شخصیت‌ها یکی از مهم‌ترین و برجسته‌ترین تمایزات شیعه و سنی است. زیرا بدنه‌ی اصلی و اکثریت مسلمانان (اهل‌سنت) برای این شخصیت‌ها ارج و مقام بالایی قایل‌اند، حال‌آن‌که درست برعکس ایشان، این افراد پایین‌ترین مقام را نزد شیعیان دارند.
دو مقوله‌ی «لعن» و «سب» نمودهای عینی اصل تبرا در شیعه‌اند؛ سازوکاری برای مرزگذاری و اعلام وابستگی پیروان شیعه به تاریخ مذهبی خود. به گزارش منابع تاریخی، این سازوکار از همان مقاطع نخست تکوین تشیع، مورد اهتمام رهبران و پیروان این مذهب و مشخصه‌ی سیاسی آن بوده است. «زیارت عاشورا» که به‌خوبی بیان‌گر این تمایزگذاری است را باید «مانیفست سیاسی شیعه» دانست؛ متنی که طبق قول مشهور در زمانه‌ی امام‌‌باقر تولید شده و همواره مورد اقبال توده‌ی شیعه بوده است. علاوه بر زیارت عاشورا، در شعر شاعران شیعه معاصر امامان نیز تبری از جریان مقابل و موضع‌گیری صریح سیاسی در قبال «دشمنان اهل‌بیت» کاملاً‌ مشهود است.
(چنان‌که پیش‌تر در بحث «تحول گفتمان‌های عاشورا» بیان کرده‌ام)، نخستین روایت‌هایی که در جامعه‌ی شیعی حول عاشورا ساخته و پرداخته شد (ازجمله مراثی شاعران شیعه معاصر امامان نظیر کمیت اسدی، عبدی کوفی و دعبل خزاعی)، مشخصاً سویه‌های سیاسی و تبرایی داشته‌اند. در این روایت‌های آغازین، عاشورا، برخلاف روایت‌های بعدی، نه از مرگ معاویه، بلکه از سقیفه آغاز می‌شود. انگشت اتهام سوی «اول ظالم ظلم حق محمد و آل‌محمد» دراز می‌شود و بعد از آن می‌رسد به معاویه و شمر و یزید و عمرسعد. پس از دوره‌ی مؤسسان نیز هرگاه و هرجا شیعیان صاحب قدرت و نفوذ سیاسی شدند یا مجال ابراز وجود پیدا کردند، به آشکارسازی آیین‌های تمایزگذارانه‌ی خود اقدام کردند. (از آن جمله می‌توان به اقدامات شیعیان بغداد پس از غلبه‌ی معزالدوله بر بغداد اشاره کرد.)


5
مراسم نهم ربیع را باید در کنار عید غدیر، عزاداری عاشورا، لعن و زیارت، ازجمله‌ی مهم‌ترین مناسک شیعی به‌شمار می‌آورد. مناسکی که هرکدام در سطوح مختلف واجد پتانسیل تمایز جامعه‌ی شیعی هستند. در بین این مناسک، اما نهم ربیع جایگاهی منحصر به فرد دارد که آن را به طور مطلق مختص شیعیان می‌سازد و از حیث غلظت شیعه‌گری در جایگاهی حتی برتر از فراگیرترین و مهم‌ترین منسک شیعی یعنی عزاداری عاشورا قرار می‌دهد. زیرا عاشورا به مرور زمان و ازجمله متأثر از فرهنگ عرفانی و تصوف ایرانی، از سویه‌های تبرایی تهی شده و به آیینی تراژیک و سوگوارانه حول واقعه‌ی سوزناک عاشورا بدل شد. این سوگواری عاطفی و مبتنی بر محبت اهل‌بیت پیامبر از محدوده‌ی مذهبی فراتر رفت و پیروان مذاهب و گاه حتی ادیان دیگر را نیز به خود جذب کرد. (چراکه مانعی برای جذب آنان وجود نداشت.) اما نهم ربیع آیینی است تنها و تنها مختص شیعیان که برای دیگری‌ها، نه‌تنها جاذبه نداشت بلکه به‌شدت دافعه‌آفرین بود.


پی‌نوشت:

«واقعیت شیعه‌بودن» و اقتضائات هویتی»: 

https://telegram.me/mohsenhesammazaheri/578

@mohsenhesammazaheri

مناسک: میدان رقابت متولیان مذهبی


1
آیین‌سازی تشیع ایرانی، در مسیر عجیبی افتاده که در طول تاریخ تشیع بی‌سابقه است. آخرین محصول شگفت این روند، برگزاری «آیین شکرگزاری اقامه عزای در ماه‌های محرم و صفر» است که دیروز (20 آبان 97) در حرم حضرت معصومه قم برگزار شد. بانی این مراسم بی‌سابقه تولیت آستان حضرت معصومه بوده است. یک نکته مهم در روند آیین‌سازی‌های اخیر همین است که در بسیاری موارد، ابداع‌کننده‌ی آن‌ها، متولیان سازمان‌ها و اماکن مذهبی اند. و هرچه مکان مذهبی مهمتر و سازمان و دستگاه تولیت وسیع‌تر و برخوردارتر باشد، متولیان آن در آیین‌سازی فعال‌تر بوده‌اند. چنین است که در سال‌های اخیر و در بین مؤسسات مذهبی، «آستان قدس رضوی» و «آستان مقدس حضرت معصومه» بالاترین سهم را در آیین‌سازی داشته‌اند.

 

2
آستان قدس رضوی در دوره‌ی تولیت جدید تحولات و تغییرات مهمی را پشت سر می‌گذارد که ازجمله در توسعه‌ی سازمانی و آیین‌سازی نمود داشته است. نظام مدیریتیِ سنتی حرم که تا تولیت پیشین استمرار داشت، میراث نظام شاهنشاهی و متناسب با شئون همان نظام بود. موج انقلاب و تحولات انقلابی، در ورودی باب‌های حرم متوقف ماند. تولیت پیشین، گرچه خود از رهبران جریان انقلاب اسلامی در شهر مشهد محسوب می‌شد، اما در مقام تولیت، چندان مشی انقلابی نداشت و بی‌جهت نبود که در افواه عامه‌ی مردم حتی با پیشوند «شاه» از او یاد می‌شد. در زمان او، تحفظ می‌شد که فضای حرم، صرفاً به مباحث دینی و اعتقادی که مابه‌الاشتراک همه زایران است، آنهم با رویکرد «تشیع سنتی» پرداخته شود. تنها استثنا، ظهرهای جمعه (به جهت اقامه نماز جمعه) و موسم آیین‌های سیاسی مانند راهپیمایی‌ها بود که موقتاً به ادبیات انقلابی اذن دخول به حرم داده می‌شد. اما تولیت جدید که شخصیتی سیاسی است و سابقه‌ی حضور در بالاترین عرصه رقابت‌های سیاسی (یعنی انتخابات ریاست‌جمهوری) را هم در کارنامه‌‌اش دارد، ظاهرا قصد دارد گفتمان مذهبی آستان قدس را متحول کند. حرم امام‌رضا(ع) ـ که به طور تاریخی مانند حرم دیگر امامان ملجأ همه اصناف شیعیان و حتی غیرشیعیان بوده ـ در دوره‌ی جدید، عملاً در حال تبدیل‌شدن به میدانی برای تشیع سیاسی و حکومتی است. از‌همین‌روست که مثلاً مسایل سیاسی روز کشور و موضوعاتی چون «اقتصاد مقاومتی» و «برجام» هم به داخل صحن‌ها و منبر وعاظ حرم کشیده شده و «پاسخگویی به شبهات سیاسی» به یکی از سرفصل‌های فعالیت روحانیان مبلغ داخل حرم افزوده شده است.
اما به موازات تحول در گفتمان مذهبی حرم، تولیت تازه آستان قدس در آیین‌سازی هم به‌شدت فعال بوده است. یک نمونه‌ی مهم و بی‌سابقه، آیین پرچم‌گردانی و حضور خادمان حرم با تشریفاتی خاص در بیمارستان‌ها و خیریه‌ها و برخی مراسمات است. این خادمان گویی به‌مثابه‌ی نمایندگان امام‌رضا و وکلای امر قدسی با هدف «تبرک‌بخشی» مردم خصوصاً فرودستان و مبتلایان (بیماران) در مکان‌ها و مراسمات ظاهر می‌شوند و پرچمی که مدتی بر فراز قبه‌ی حرم در اهتزاز بوده (و لذا «متبرک» شده است) را برای تبرک بین حاضران می‌گردانند و یا در مراسم رژه می‌روند. تهیه و توزیع بسته‌های نمک با عنوان «نمک تبرکی» و «نبات تبرکی» ـ تولیدشده در شرکت‌های اقتصادی رضوی (وابسته به آستان قدس) ـ از دیگر اقدامات تولیت جدید در جهت توسعه‌ی مفهوم و آیین «تبرک» آن‌هم در اشکال جدید است. توسعه‌ی پیاده‌روی امام‌رضا در روزهای پایانی صفر با الگوبرداری از پیاده‌روی اربعین و راه‌اندازی گارد مخصوص حرم (پلیس مذهبی) را نیز باید به فهرست اقدامات آیینی آستان قدس در زمان حاضر افزود.


3
پس از آستان قدس رضوی، «آستان مقدس حضرت معصومه» در رقابت سازمان‌های مذهبی ایران در رتبه‌ی دوم قرار دارد. این آستان هم در سال‌های اخیر به‌موازات توسعه‌ی مساحت حرم حضرت معصومه و سازمان تولیت آن، اقدام به آیین‌سازی‌هایی‌‌ کرده که «شکرگزاری اقامه عزای در ماه‌های محرم و صفر» جدیدترین آن‌هاست. گرامی‌داشت روز 23 ربیع‌الاول به‌عنوان روز ورود حضرت معصومه به قم و برگزاری گسترده‌ی آیین‌های ولادت و وفات آن حضرت از دیگر تلاش‌های تولیت مذکور در این راستا بوده است. این تولیت همچنین در راه‌اندازی آیین‌های پیاده‌روی‌ غدیر و نظایر آن بین حرم حضرت معصومه با مسجد جمکران با همکاری «تولیت مسجد مقدس جمکران» نیز فعال بوده است. (رقابت بین دو تولیت مذکور در این سال‌ها، شهر قم را به یکی از مراکز تولید آیین‌های جدید تبدیل کرده است.)

4
مشابه آیین‌سازی دو آستان مشهد و قم را در سطوح محدودتر، در کارنامه‌ی فعالیت‌ متولیان دیگر امام‌زاده‌ها و بقاع متبرکه نیز می‌توان دید. برای آن‌ها، این تولیت‌های «مادر» و مرکزی، حکم الگو و سرمشق را دارند. همان‌طور که پیش‌تر هم در یادداشتی نوشتم، این توسعه‌ی آیینی را نباید صرفاً به عنوان یک پدیده‌ی مذهبی یا حتی فرهنگی ـ اجتماعی بررسی کرد؛ بلکه فواید و آورده‌های اقتصادی و سیاسی این آیین‌سازی‌ها برای متولیان‌شان گاه به‌مراتب بیشتر و وسیع‌تر از فواید مذهبی است. بازار «فروش قبر در مکان‌های مقدس» با ارقام سرسام‌آور تنها یک مورد از فواید اقتصادی مذکور است.


5
چنانکه گفته شد «توسعه» کلیدواژه‌ی محوری و دغدغه‌ی اصلی متولیان اماکن شیعی در زمان حاضر است. از قِبَل توسعه‌ی فضای مقدس، متولیان درواقع خود و دایره‌ی نفوذ و قدرت خود را توسعه می‌دهند. از قِبَل گرامی‌داشت و ارتقای جایگاه شخصیت‌های مقدس، درواقع در ارتقای موقعیت و جایگاه خود می‌کوشند. به بیان دیگر ما با وجود نوعی «بازار مذهبی» مواجه‌ایم؛ بازاری که در عرصه‌ی تقاضا کشش و ظرفیت محدود و مشخصی را دارد و همین امر، عرضه‌کنندگان را به تلاش بیشتر و رقابت با هم وا می‌دارد تا سهم خود (و به تبعِ آن: سود و بهره‌ی خود) را از این بازار افزایش دهند. مناسک و آیین‌های شیعی در این میان، بارِ برندینگ این مؤسسات مذهبی را بر دوش می‌کشند. میدانی شده‌اند برای پرزنت و نمایش کالا و خدمات مذهبی و جلب مشتری. جلب مشتریِ بیشتر (در اینجا: زایر) یعنی رونق مکان مقدس و متولیانش.
از آن‌جا که این رونق منحصر به مکان مقدس نمی‌ماند و جغرافیای پیرامونش را نیز بهره‌مند می‌سازد، در رقابت تولیت‌ها، مدیران و مسئولان دولتی و دیگر ذی‌نفوذان و صاحبان منافع هر منطقه نیز مشارکت دارند. و به این ترتیب، دامنه‌ی رقابت مکان‌های مقدس به‌تدریج افزایش می‌یابد: از رقابت مکان‌ها (مثلا حرم حضرت معصومه و مسجد جمکران) تا رقابت محلات، تا رقابت مناطق، و تا رقابت روستاها و شهرها. نه فقط تولیت یک مکان، بلکه متولیان هر روستا یا شهر می‌کوشند سهم بیشتری از توریسم مذهبی را به خود اختصاص دهند. رقابتی که مشابه آن را هرساله در تلاش‌ اهالی شهرهای مختلف برای «نمایش» آیین‌های عزاداری محرم به افکار عمومی و تبدیل سنت آیینی مذهبی به کالای رسانه‌ای شاهدیم؛ میان شهرهای مختلف: زنجان، یزد، مشهد، قم، کاشان، تبریز و...


6
آیا دامنه‌ی این رقابت از محدوده‌ی شهرها نیز فراتر خواهد رفت؟ به گمان من به احتمال زیاد: بله. با رشد شتابنده‌ای که تشیع و سازمان شیعی در عراق پساصدام در پیش گرفته است، و در صورت تثبیت و استمرار شرایط سیاسی موجود (نظیر حضور شیعیان عراق در رأس قدرت) هیچ بعید نیست در آینده شاهد رقابت میان دو دولت ایران و عراق بر سر افزایش سهم خود از مصرف مذهبی (صنعت زیارت و صنعت عزاداری) باشیم. رقابتی که همین امروز هم کمابیش بین سازمان‌های مذهبی مشهود است؛ به‌صورت نرم‌افزاری بین حوزه‌ی قم و حوزه‌ی نجف و به‌صورت سخت‌افزاری مثلاً بین آستان قدس رضوی و «العتبة الحسینیة المقدسة»؛ و هیچ بعید نیست در آینده در بستر آیین‌های شیعی هم نمود پیدا کند؛ مثلاً بین پیاده‌روی اربعین و پیاده‌روی امام‌رضا، یا حتی بین زیارت امام‌رضا و زیارت عتبات.
بله؛ در حال حاضر ممکن است تصور چنین رقابتی دور از ذهن به نظر برسد. اما از منظر منطق تحولات مذهبی چندان دور از ذهن نیست. هرچه باشد سرمشق نانوشته‌ی دولت شیعی جمهوری اسلامی (در دوره‌ی رهبری آیت‌الله خامنه‌ای)، دولت شیعی صفویان است و کیست که نداند توسعه‌ی زیارت رضوی و ادبیات «حج فقرا» محصول رقابت مذهبی صفوی / عثمانی و یکی از سیاست‌های مذهبی موفق صفویان بوده است. خلاصه اگر روزی پای منابر یا از رسانه‌های رسمی، از وعاظ و مداحان احادیثی در فضیلت و تقدم زیارت امام‌رضا بر زیارت امام‌حسین شنیدید، تعجب نکنید. همان‌طور که تا همین چند سال پیش، روح هیچ‌کدام از فضایل پیاده‌روی اربعین که در روایات آمده، خبر نداشت. فراموش نکنید که سیالیت، خصلت دینداری است و نه فقط فهم‌ گزاره‌های دینی، بلکه بالاتر خود گزاره‌های دینی هم (تا حدی) محصول تعامل وضعیت دینداران و مجموعه شرایط محیط پیرامونی آن‌هاست.
هر لحظه به شکلی بت عیار درآمد، دل برد و نهان شد.

 @mohsenhesammazaheri

حسینِ من

(شخصی‌سازی اسطوره‌های مقدس در دینداری جدید)


مثال 1:

حواست هست به موهای سفید سرم
چقدر امسال از گذشته شکسته‌ترم
حواست هست نوکرت داره پیر می‌شه
بخرم، ببرم به حرم، داره دیر می‌شه
(نوحه اجرا‌شده توسط حمید علیمی)

مثال 2:
تو همونی که می‌خوامی
دلیل گریه‌هامی
تا آخرش باهامی
(نوحه اجرا‌شده توسط محمدحسین پویانفر)


1
چند روز پیش در نشست «پیاده‌روی آیینی: تغییرات دینداری و ظهور فرم‌های جدید مناسکی» (26مهر97 ـ پژوهشکده ثامن) از رشد سویه‌های فردی در دینداری‌های جدید گفتم و این‌که در نسل جدید دینداران (خصوصا جوانان شهری که مصرف‌کنندگان/تولیدکنندگان اصلی کالاهای رسانه‌ای مذهبی‌اند) با ظهور «دین‌های شخصی» مواجه‌ایم.

صورت‌های متکثر دینداری، حالا نه به تعداد جریان‌ها و گفتمان‌های مذهبی خرد و کلان، بلکه به عدد تک‌تک دینداران وجود دارد. به تعداد همه آنها، فهم از اسلام و تشیع و آموزه‌های دینی وجود دارد. اگر در گذشته، تنوع برداشت و فهم دینی نوعاً ناظر به جامعه نخبگان و روشنفکران بود ـ که به منابع و دانش دینی دسترسی داشتند ـ امروزه به مدد رسانه‌های جدید و شبکه‌های اجتماعی فراگیر، این امکان در اختیار همه دینداران قرار گرفته است. درنتیجه با ظهور نوعی دینداری‌ موزاییکی و کولاژی ـ یا به تعبیری: «دین تلگرامی» ـ مواجه‌ایم که تکه‌تکه‌هایش را خودِ دیندار بسته به ذوق و سلیقه و نیاز و شخصیت و فهم خود از منابع مختلف و چه بسا متنافر اخذ کرده و به‌هم چسبانده است. نکته مهم آن است که فرایند تولید این دین‌های شخصی،بیرون از اراده و کنترل نهادهای رسمی متولی دین یعنی روحانیت و حکومت صورت می‌گیرد.

2
اما این شخصی‌سازیِ دین، تنها در سطح برداشتهای شخصی از مفاهیم و آموزه‌های دینی متوقف نمی‌ماند. در دینداری شخصی، رابطه فرد با امر قدسی و مقدسان (امامان، امامزادگان، اولیا، شهدا) نیز شخصی‌سازی می‌شود. نمود بارز این شخصی‌سازی را در نوحه‌ها و روضه‌های مداحی عامه‌پسند می‌توان دید.
در مداحی پاپ، حسین از محبوب جمعی به محبوب شخصی تبدیل می‌شود. می‌شود: «حسینِ من». شخصی‌سازیِ امام و دیگر شخصیت‌های مقدس شیعی توسط خود فرد و به صورت ذهنی صورت می‌گیرد. هر دیندار، خود امام را تجربه می‌کند. و این تجربه، مثل هر تجربه معنوی دیگر، انحصاری و دور از دسترس (و به تبع: ارزیابی) دیگران به‌خصوص نخبگان و روحانیت است. حسینِ من، رنگِ من را می‌پذیرد. حسین اختصاصی خودم است. و این "من" هستم که انتخاب می‌کنم با چه زبانی با او سخن بگویم. (مشابه فرایند شخصی‌سازی اسطوره که در کتاب «اسطوره همت» شرح داده‌ام.)
درنتیجه با طیف متنوعی از حسین‌ها (فی‌المثل) مواجه‌ایم: حسینِ عامی، حسینِ نخبه، حسینِ فرودست، حسینِ بورژوا، حسین عارف، حسینِ لوطی، حسینِ مدرن، حسینِ زنانه و...
این حسین‌ها، بسته به سازندگان‌ و صاحبان‌شان، هرکدام شناسنامه و تعریف مستقلی دارند که آینه‌ای از ویژگی‌ها و سلایق دینداران است. اینجا حسین از کالبد تاریخ بیرون می‌آید و در قامت یک «اسطوره» ظاهر می‌شود؛ اسطوره‌ای شخصی و ذهنی که روایت و تاریخ خودش را دارد. با این اوصاف، مشخص است که تلاش و همت برخی نخبگان دینی و روشنفکران برای «مبارزه با تحریفات عاشورا» چرا ناکام می‌ماند. زیرا اساساً حسین شخصی‌شده، حسینِ تاریخی نیست و مواد تشکیل‌دهنده‌‌اش از مقاتل و کتب تاریخی اخذ نشده که معتبر بودن یا نبودن منابع مهم باشد. اینجا اساساً گزاره‌ها توسط منابع بیرون از فرد، سنجش‌پذیر نیستند و به جای «اعتبار» و «اصالت» هر گزاره، «کارآمدی» آن مهم است.

3
اما درین شخصی‌سازی، یک جابه‌جایی مهم دیگر هم رخ می‌دهد: اگر در دینداری سنتی و ادبیات شیعی/هیئتی کلاسیک، محوریت بر مدح اسطوره قدسی و ذکر فضایل و مناقب و مصائب او و به عبارت دیگر وصف ستایش‌آمیز جایگاه اسطوره توسط دیندار بود، در رابطه شخصی‌شده، دال مرکزی «منِ» دیندار قرار دارد. این "من" است که در نوحه‌ها و روضه‌ها توصیف می‌شود. و از قِبَل توصیف خود است که امام هم وصف می‌شود. به عبارت دیگر، جهت رابطه از اسطوره قدسی به دیندار، معکوس می‌شود. پیشتر، من اساسا موضوعیتی نداشت. محلی از اعراب نداشت. اما در فهم مدرن که «فردیت» اهمیت یافته، منِ دیندار هم در رابطه با امر قدسی "دیده می‌شوم" و موضوعیت می‌یابم. لذا محور بسیاری از نوحه‌های جدید، وصف‌الحال خود است. پرزنت خود مقابل شخصیت مقدس، با هدف جلب توجه او. نوحه‌ها پر است از روایت‌های شخصی. از بیانِ خود و شرح حال و سرگذشت فرد با اسطوره، با امر قدسی، با امام. طبیعی است که زبان این روایت‌ها و بیان احساسات در آنها هم عامیانه است و مملو از اصطلاحات زبان روزمره. این همان ادبیاتی است که مورد انتقاد نخبگان و روشنفکران است و آن را دور از شأن امامان می‌داند. حال‌آن‌که در فهم توده دیندار، اساساً شأنیت امام هم معنای دیگری دارد.

@mohsenhesammazaheri