نوشعوبیه
یکی از موضوعات جالب توجه و قابل مطالعه، صورتهای نوظهورِ پیوند ایرانگرایی و شیعهگری است. در سالهای اخیر شاهد تولید ادبیاتی مذهبی هستیم که توأمان واجد چند مضمون است:
• تمجید از ایران و ایرانگرایی و عجمیت
• مذمت عروبیت و اعراب (هم از منظر اهلسنتبودن و هم حمله به ایران)
• تمجید از شاهان ایرانی مقتدر (بهخصوص کوروش، شاهاسماعیل، نادرشاه و رضاشاه)
• لعن و سب شدید عایشه و خلفای سهگانه (بهخصوص عمر بن خطاب)
• برجستهسازی نقش ایرانیان در تاریخ اسلام و تشیع (بهخصوص سلمان پارسی و ابولؤلؤ فیروز ضارب خلیفه دوم)
• مخالفت با سیاست وحدت و تقریب مذاهب اسلامی
امتزاج این مضامین، ادبیاتی را پدید میآورد که میتوان آن را «نوشعوبیه» نامید. نوشعوبیه را از حیث تبارشناسی باید شاخهای از «تشیع هویتی» دانست که بدینترتیب در نقطهی مقابل «تشیع سیاسی دولتگرا» قرار میگیرد. بههمیندلیل گرایش سیاسی نوشعوبیه در تقابل با جمهوری اسلامی و سازمان/جریانهای اسلامگرای سیاسی (مانند حزبالله و حماس و اخوان المسلمین) است.
نوشعوبیه از دو تروما تغذیه میکند: یکی هجوم اعراب به ایران و دیگری غصب ولایت. در هردوی این رخدادهای تاریخی، عمر بن خطاب نقشآفرینی اصلی را داشته است. بنابراین بیسبب نیست که وی منفورترین شخص در این ادبیات محسوب میشود.
آرمان سیاسی نوشعوبیه، احیای حکومت پادشاهی شیعه است: شاهِ شیعهی اثناعشریِ برخوردار از فره ایزدی.
اهتمام به مناسک شیعی بهویژه مناسکی که پتانسیل هویتی ـ فرقهای بالاتری دارند (مانند نهم ربیع) از دیگر ویژگیهای نوشعوبیه است.
یکی از موضوعات موردعلاقه و تأکید این ادبیات، تطبیق ذوالقرنین بر کوروش هخامنشی است که عملاً تلاشی است برای تقدیس ایران باستان.
این ادبیات، از آنجا که محل تلاقی دو جریان عامهپسند (یکی ایرانباستانگرایی و یکی تشیع برائتی) از پتانسیل عامهپسندی بالایی برخوردار است و در مجامع هیئتی، حامیانی یافته است.