خطر سقوط بهمن
چرا کتابهای خاطرات جنگ، بهمرور زمان فربه و فربهتر میشوند؟
حافظه، این حافظهی بیچاره، فقط میتواند بخش بسیار ناچیزی از گذشته را در خود نگه دارد و هیچکس نمیداند چرا فقط این بخش و نه بخش دیگری را نگه داشته. این انتخاب در وجود هر یک از ما بهگونهای اسرارآمیز به دور از اراده یا علایقمان روی میدهد. ... واقعیت هرگز بدانگونه نیست که زمانی بوده است؛ دیگر نمیتوان بازسازیاش کرد. حتا از بزرگترین بایگانیها هم کمکی برنمیآید.
(بیخبری. میلان کوندرا. صص 106-107)
متن 1:
من محکم در سنگر خود به زمین چسبیده بودم و به هیچ چیز جز حمله و هجوم فکر نمیکردم. احساس میکردم که خون بهشدت در رگهایم جریان دارد و مغزم فقط آمادهی شنیدن حمله بود و بیصبرانه انتظار فرمان آتش را میکشیدم. در تعجب بودم که چرا فرمانده دستور آتش نمیدهد. سرم را بلند کردم و بیاختیار به جلو نگاه کردم تا موقعیت دشمن را بسنجم. ناگهان دستی از پشت، بلوزم را گرفت و به شدت به پایین سنگر کشید و در همین موقع گلولهی توپ به لبهی سنگر خورد و دنیایی از خاک و شن را به روی ما ریخت. اگر حرکت بهموقع صادق همسنگرم نبود، قطعاً سرم را به باد داده بودم. یک لحظه به فکرم رسید من فقط به فکر جان خودم هستم و دوست همسنگرم به فکر حفظ جان من.
متن 2:
بسمالله الرحمن الرحیم. پیش از ورود به بحث اصلی، بهتر است خودتان را بدون سانسور برای خوانندگان متن مکتوبشدهی این گفتوگوها معرفی کنید. خواننده حق دارد با پسزمینههای زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی شخصیتی که قرار است راوی تاریخ شفاهی معاصر او باشد، آشنا بشود. متوجه که هستید؟
بسمالله الرحمن الرحیم. با سلام و صلوات به ارواح طیبهی شهیدان انقلاب و دفاع مقدس، صحبتم را شروع میکنم. اما معرفی بدون سانسور ... [میخندد] ... بسیارخوب آقاجان. من حسین همدانی هستم متولد 24 آذرماه سال 1329 در شهرستان آبادان. فرزند سوم خانوادهای هستم که عبارت بود از پنج سر عائله. ...
*
این دو متن، بریدههاییاند از صفحهی آغازین دو کتاب مربوط به خاطرات جنگ ایران و عراق؛ که یکی در سال دوم جنگ در 1360 نگاشته و منتشر شده است و دیگری سالها بعد از پایان جنگ یعنی در 1389. حجم کتاب نخست، 104 صفحه است، آنهم در قطع کوچک و جیبی، و حجم کتاب دوم 992 صفحه در قطع بزرگ وزیری.
علیالقاعده وقتی از یک رخداد هنوز چندان فاصله نگرفتهایم، جزییات بیشتری از آن در خاطرمان مانده است و انتظار میرود روایتمان در آن فاصلهی زمانی نزدیک، مفصلتر باشد از روایت چند سال بعدترمان. با این اوصاف عجیب نیست کتابی که با فاصلهای کم از مجموعه رخدادهایی و با موضوع روایت آنها توسط شاهد عینیشان نوشته شده، حجمی کمتر از کتابی با موضوع مشابه دارد که سالها بعد تألیف شده؟
در بدو امر، شاید این مقایسه بیربط به نظر برسد و تفاوت حجم دو کتاب مذکور را بشود گذاشت به حساب تفاوت خلقیات شخصی نویسندههاشان و اینکه مثلاً یکی پرحرف است و هنر آن را دارد که یک اتفاق کوچک را در چندین جمله برای دیگران تعریف کند و دیگری مجملگوست و فاقد مهارت توصیف. اما اگر این تفاوت منحصر به دو کتاب مذکور نباشد و فرض کنیم بهطور کلی هرچه از سالهای جنگ فاصله گرفتهایم، بر حجم کتابهای خاطرات جنگ افزوده شده، آنوقت با صورتمسئلهی جدیدی روبهرو میشویم.
من برای بررسی این فرضیه، در بهمن 1391، فرمهایی تنظیم کردم و به سراغ «کتابخانهی جنگ» (واقع در «دفتر ادبیات و هنر مقاومت») ـ جامعترین منبع تخصصی موجود اطلاعات کتابهای جنگ ایران و عراق ـ رفتم. با استفاده از منابع آنجا، در چند روز مراجعه، اطلاعات همهی کتابهای خاطرات خودنوشت و دیگرنوشت جنگ را به تفکیک سال انتشارشان در فرمهای مجزای هر سال وارد کردم. چون در فرضیهی من، شخص راوی مدخلیت داشت، خاطراتی که دیگران دربارهی فرد روایت کرده بودند (ازجمله خاطرات دربارهی شهدا) از فهرست بررسیهایم حذف شدند. همینطور با توجه به عاملیت تعداد صفحات و نسبتشان با فرد راوی، کتابهای خاطرات گروهی هم حذف شدند. در مجموع در بازهی 31 سالهی مورد بررسی (از سال 1360 تا پایان سال 1390) طبق آمار موجود در منبع مذکور، 359 عنوان کتاب، مرتبط با موضوع تحقیق من بودند که اطلاعاتشان گردآوری و ثبت شد. نتیجه را در شش بازهی زمانی پنجساله تدوین کردم که در جدول شمارهی 1 میتوانید ببینید. در این جدول تعداد عناوین کتابهای خاطرات خودنوشت و دیگرنوشت، مجموع تعداد صفحاتشان، متوسط تعداد صفحهی هر کتاب و نیز متوسط نمای تعداد صفحات (کتابی که بیشترین حجم را در هر سال دارد) به تفکیک بازههای پنجساله آمده است.
این جدول و نمودارهای بعد از آن، بهخوبی نشان میدهند فرضیهی ما صحیح بوده و در تمامی این سالها، حجم کتابهای خاطرات جنگ رو به تزاید داشتهاند. به استثنای مقطع 1366 تا 1370، که کاهشی نسبی را شاهدیم و میتواند متأثر از شرایط خاص سیاسی آن مقطع (افول جنگ، پذیرش قطعنامه و درگذشت امامخمینی) باشد. شاخصترین متغیر برای مشاهدهی این روند، متوسط نمای کتابهای منتشرشده در این سالها است: حرکت از 120 صفحه (در بازهی 1365-1360) به 763 صفحه (در بازهی 1390-1386)؛ یعنی بیش از 600 صفحه افزایش.
بهعبارت دیگر هرچه از سالهای جنگ فاصله گرفتهایم، اولاً تعداد افراد بیشتری به بیان خاطراتشان پرداختهاند؛ و ثانیاً افراد خاطراتشان را با تفصیل بیشتری گفته یا نوشتهاند.
اما چه دلایلی را میتوان برای این فربهگی مستمر برشمرد؟ در ادامه به چهار دلیل خواهم پرداخت و البته تأکید اصلیام بر دلیل چهارم است.
دلیل اول ـ حرکت از «خاطرات نخستین» به «خاطرات زندگی»
در یک نگاه کلی، الگوی عمومی سیر کتابهای خاطرات جنگ را شامل سه مرحله میتوان دانست:
مرحلهی یک: خاطرات یک جنگ
نخستین کتابهای خاطرات ـ که بهجهت برخی ویژگیهای منحصربهفردشان میتوان آنها را کتابهای «خاطرات نخستین» نامید ـ یعنی کتابهایی که در زمان جنگ یا به فاصلهی کمی از پایان آن (سالهای آغازین دههی هفتاد) منتشر شدند، معمولاً شامل خاطرات مربوط به یک بازهی محدود از جنگ خصوصاً عملیاتهای بزرگ و مهم بودند؛ مانند «لحظههای یک پاسدار» (محمدی، 1366) که ناظر به مقطعی از جنگ در کردستان است؛ «سقوط در چهلمین پرواز» (شریفیراد، 1362) که خاطرات راوی در یک بازهی سه چهار ماهه را شامل میشود؛ «تپهی برهانی» (طالقانی، 1368) که خاطرات راوی از عملیات والفجر دو است؛ «نونی صفر» (شکری، 1370) که شامل خاطرات راوی از عملیاتهای والفجر هشت، کربلای یک و کربلای پنج است؛ «ستارههای شلمچه» (دهقان، 1370) که خاطرات راوی از عملیات کربلای پنج را شامل میشود؛ و یا حتا کتابی مثل «سومین روز محاصره» (هادی، 1370) که در آن راوی تنها خاطرهی سه روز محاصره در جریان عملیات کربلای پنج را نگاشته است.
مرحلهی دو: خاطرات همهی جنگ
به مرور زمان و با فاصلهگرفتن از پایان جنگ، راویان به بیان کل کارنامهی حضورشان در جنگ مایل شده و کتابهای خاطرات جنگ، از خاطرهی یک عملیات یا یک بازهی زمانی محدود، به خاطرات همهی سالهای جنگ تبدیل شدند؛ مانند: «حکایت سالهای بارانی» (مرندی، 1376)، «جنگ دوستداشتنی» (تاجیک، 1378) و «جادههای سربی» (سوداگر، 1383).
مرحلهی سه: خاطرات زندگی
در سالهای اخیر، متأثر از بالارفتن سن راویان ـ دارندگان تجربهی حضور در جنگ ـ و نیز گستردهترشدن دخالت و نقشآفرینی دیگران ـ پژوهشگران، تاریخنگاران، نهادها و سازمانهای مسئول در تدوین تاریخ جنگ ـ در مسیر تولید کتابهای خاطرات، راویان به بیان خاطرات کل زندگیشان تمایل یافتهاند؛ زندگیای که حضور در جنگ فصل مهم و شاخص آن بوده است. کتابهای خاطرات جنگ، در معنای متأخر، خاطرات زندگی جنگرفتگان است؛ از بدو تولدشان تا حضورشان در جنگ. مانند: «کوچهی نقاشها» (کاظمی، 1389) و «دهمتری چشمان کمین» (مظاهری، 1386).
مثال خوبی که برای این تغییر الگو میتوان زد، خاطرات حمید داودآبادی است. داودآبادی، ابتدا خاطرات جنگ را در دو کتاب «یاد یاران» و «یاد ایام» (2 جلد)، بهترتیب در سالهای 1370 و 1374 منتشر کرد. پانزدهسال بعد، در سال 1389 کتاب «ازمعراجبرگشتگان» از وی منتشر شد که همان خاطرات دو کتاب قبلی را شامل میشد، با این تفاوت که این بار خاطرات دوران کودکی و نوجوانی راوی هم بدانها افزوده شده بود. نمونهی دیگر خاطرات محسن مطلق است که در سال 1370، خاطرات جنگش را در کتاب «زندهباد کمیل» با 111 صفحه منتشر کرد. اما شانزدهسال بعد، از او کتاب «جادههای خلوت جنگ» با 666 صفحه (درست شش برابر حجم کتاب قبلی) منتشر شد که علاوه بر خاطرات جنگ ـ که اینبار با شرح و بسط بیشتری آورده شده بودند ـ خاطرات دوران کودکی و جوانی راوی را نیز شامل میشد.
میتوان تصور کرد هرکدام دیگر راویان کتابهای خاطرات در مقاطع گذشته هم اگر امروز بخواهند در اقدامی مشابه خاطراتشان را بازنویسی و منتشر کنند، به احتمال زیاد کتاب جدید افزودههایی از مقاطع دیگر زندگیشان را هم شامل خواهد شد. بنابراین دلیل نخست فربهشدن کتابهای خاطرات جنگ، همین افزایش میل راویان به بیشترگفتن از خود است.
دلیل دوم ـ تطور در معنای «منِ» راوی
دلیل دیگر که بیارتباط با دلیل نخست نیست را باید در تطوری که مفهوم «من» از سالهای جنگ تا امروز یافته و تغییر در «تصویر از خودِ» افراد یافت؛ در اینجا: تفاوت منِ بهجنگرفتگان با منِ ازجنگبرگشتگان.
در فضای انقلابی و شورمندانهی سالهای جنگ، گفتمان غالب، گفتمان ایثار، ازخودگذشتن و بدهکاری بود. و از آنجا که شرکت در مبارزه و جنگ، برای عموم انقلابیان و رزمندگان، لااقل در مقاطع نخستین جنگ، کنشی دینی بهحساب میآمد، باورهای دینی ناظر به مفهوم «اخلاص» هم گفتمان مذکور را تقویت میکرد و رنگ دینی میبخشید. در چنین فضایی، گفتن از خود و شرح و توصیف اقدامات و فعالیتهای خود برای یک رزمندهی باورمند، حکم «حدیث نفس» و «ریا» را داشت، که امری مذموم در منظومهی اخلاق دینی است.
یکی از نتایج چنین باور و رویکردی، پرهیز از ذکر نام و آوردن امضا در آثار و اقدامات فرد بود1. قابل تصور است که بخشی از آمار کم نگارش کتابهای خاطرات در سالهای جنگ و نیز کمحجمبودن کتابهای خاطرات نخستین، بهجهت غلبهی چنین رویکردی در بین رزمندگان باشد؛ رزمندگان خویشتندار و شهرتگریزی (کمری، 1390: 61) که نمیخواستند با شرح اقدامات(«تکالیف»)شان، «اخلاص» خود را زیر سئوال برده و مرتکب «ریا» شوند. مضافاً که در آن سالها اشتغال به جنگ، خصوصاً در ردههای بالا و فرماندهان، اساساً مجال و فراغتی برای خاطرهنگاری باقی نمیگذاشت (همان: 60).
در سالهای پس از جنگ تا امروز و متأثر از مجموعه تغییرات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی، هم آن گفتمان باورمندانه تحلیل رفته و هم فهم افراد از خود تغییر کرده و مفاهیمی چون اخلاص و ریا مصادیق دیگری یافتهاند. برعکس فضای مذکور، امروزه در عرصهی عمومی جامعه، رقابتهای میانفردی اقتضا میکند افراد هرچه بیشتر و با تفصیل خود را بنمایانند و اصطلاحاً رزومهشان را پربار کنند. حتا در مواردی تفریط در ذکر نام خود، جایش را به افراط در خودنمایی و اغراق در میزان سهم خود در وقایع داده است. فارغ از این، نظام سیاسی، امروز از قضا ازجنگبرگشتگان ـ یا دقیقتر: اقشاری از ایشان2 ـ را به بیان و ثبت خاطراتشان ترغیب و تشویق میکند. مذمومِ دیروز، ممدوحِ امروز است. امری که روزی پنهانداشتنش ارزش بود، امروز برملاکردنش ارزش است. اگر آنروز تکلیف انقلابی حکم به مکتومماندن میکرد، امروز همو به بیان و فاشساختن وظیفه میکند. بیان خاطرات، دیگر ریا و خودنمایی نیست؛ انتقال تجربه است؛ ثبت تاریخ است. و نتیجهی طبیعی این تطورات، افزودهشدن بر تعداد و حجم کتابهای خاطرات جنگ بوده است.
دلیل سوم ـ حرکت از قالب «خودنگاری» به «دیگرنگاری»
سومین دلیلی که برای فربهشدن کتابهای خاطرات جنگ میتوان برشمرد، حرکت از قالب خودنگاری به دیگرنگاری در فرایند نگارش و تدوین این کتابها است. کتابهای خاطرات نخستین، عموماً کتابهایی بودند که رزمنده، خود قلم به دست گرفته و خاطراتش را نوشته بود.
به مرور اما در پدیدآوردن کتابهای خاطرات، ردپای یک نفر دوم هم علاوه بر راویِ صاحب خاطره پیدا شد؛ نفر دومی که مصاحبه و پژوهش و تدوین و تنظیم و حتا نگارش خاطرات برعهدهاش است. خاطرات دیگرنوشت، درحقیقت روایت تدوینشدهی آن نفر دوم است از خاطرات راوی. نوعی محصول فرآوریشده. از آنجا که بسیاری از صاحبان خاطره، مهارت یا فرصت آن را ندارند که شخصاً به نگارش خاطراتشان همت گمارند، این قالب به سرعت رواج یافت. خصوصاً که این دست کتابها توسط یک نویسنده که به نسبت راوی به ادبیات و تکنیکهای نگارش و فنون زبانآرایی، مسلطتر و با ذایقهی مخاطب آشناتر است، نگاشته میشوند و طبعاً مخاطب بیشتری هم مییابند. بسیاری از کتابهای خاطرات جنگ که در این سالها منتشر شده و در بین مخاطبان با استقبال ویژهای مواجه شدهاند، مانند «دا» (حسینی، 1387)، «نورالدین پسر ایران» (عارفی، 1390) و «بابانظر» (نظرنژاد، 1388) ازین دستهاند.
گونهی دیگری از کتابهای خاطرات دیگرنوشت که بهویژه در سالهای اخیر رواج یافته، کتابهایی اند که اصطلاحاً «تاریخ شفاهی» خوانده میشوند (گرچه عموماً از نظر معیارهای علمی، با تاریخ شفاهی تناسبی ندارند). یعنی کتابهایی که متن گفتوگوی مصاحبهکننده یا تاریخنگار شفاهی با راوی را شامل میشوند، با ذکر پرسشها؛ مانند «سرباز سالهای ابری» (بنادری، 1389) و «مهتاب خین» (همدانی، 1389). در این قالب، جریان روایت خاطرات فرد، با حضور و مداخله و هدایت یک مصاحبهکننده و پژوهشگر هدایت میشود. مصاحبهکننده و پژوهشگری که انتظار میرود به حوزهی زندگی و فعالیت راوی اشراف کامل داشته باشد3.
بهطورکلی کتابهای خاطرات دیگرنوشت، بهجهت حضور و دخالت یک نفر دوم در روند تولید و تدوین اثر، قابلیت بیشتری برای فربهگی دارند. چراکه معمولاً پژوهشگر یا تدوینکننده یا مصاحبهگر، در تداعی خاطرات و بیان جزییاتِ بیشتر به کمک راوی میآید و میکوشد فواصل خالی روایت او را تکمیل کند. بهویژه در مواردی که نفر دوم، وظیفهی بازنویسی خاطرات را برعهده میگیرد و طبعاً میکوشد با توصیفات مفصلتر و ذکر جزییات بیشتر ـ که لزوماً در متن اولیهی روایت راوی وجود ندارند ـ، رنگ و جلای مضاعفی به خاطرات ببخشد و محصولی جذابتر برای مخاطب فراهم آورد.
دلیل چهارم ـ خلق خاطرات جدید محصول فاصلهی زمانی
اما بهموازات دلایلی که ذکر شد، یک دلیل متفاوت دیگر را نیز میتوان برای روند مستمر فربهگی خاطرات جنگ، برشمرد؛ دلیلی که کمتر محل توجه بوده است و مقصود اصلی این نوشتار هم بیان آن است؛ یعنی: خلق خاطرات جدید متأثر از گذر زمان.
فاصلهی زمانی و روایت
فاصلهی زمانی در روایت یک واقعهی تاریخی عنصری مهم و تأثیرگذار است. روایتی که با فاصلهی زمانی کمی از رخداد یک واقعه توسط یکی از شاهدان آن بیان میشود، ارزش و اعتبارش بسیار متفاوت است با روایتی که فاصلهی زمانی زیادی با واقعه دارد. شاید در وهلهی اول به نظر برسد این تفاوت ارزش و اعتبار، بهجهت آن است که وقتی از واقعهای فاصله میگیریم، جزییات آن واقعه دیگر کمتر در ذهن میماند و برای همین روایت نزدیکتر به واقعه بهجهت برخورداری از جزییات بیشتر، ارزشمندتر است. این یک سویهی قضیه و البته سویهی سادهی آن است.
سویهی پیچیدهتر آن است که از قضا بهعکس وقتی راوی از واقعه فاصله میگیرد، گرچه برخی جزییات واقعه را بهعنوان مادهخامهای روایت از خاطر خواهد برد، ولی همین گذشت زمان، مادهخامهای جدیدی را در اختیار وی قرار میدهد که میتوانند دستمایهی خلق خاطرات و روایات تازهای شوند.
بگذارید مثالی بزنم. فرض کنید روزی هنگام عبور از خیابان، ناگهان در مقابل چشمتان تصادفی رخ دهد. احتمالاً چند دقیقهای میایستید و به صحنهی تصادف مینگرید. منتظر میشوید ببینید در ادامه چه میشود و مصدومان چه حال و روزی پیدا میکنند. حتا ممکن است جلو بروید و کمک کنید. اگر در آن لحظات، که هنوز صحنهی تصادف را ترک نکردهاید و از شوک واقعه بیرون نیامدهاید، رهگذری از سر کنجکاوی یا افسر پلیسی که برای تحقیق به آنجا آمده از شما در مورد کیفیت وقوع تصادف بپرسند، طبعاً شما روایتی خواهید داشت. (ممکن است آنقدر غرق در رخداد باشید که حتا سر برنگردانید به طرف پرسنده. چشمتان به صحنه باشد و زبانتان پاسخ او را بدهد.) این روایت، به احتمال زیاد با روایتی که ساعتی بعد در محل کار برای همکارانتان، یا شب آن روز در خانه برای خانوادهتان، یا روزهای بعد برای دیگران از آن تصادف تعریف خواهید کرد، متفاوت است. این تفاوت، طبیعی و قابل انتظار است. زیرا به هر نسبت که شما از صحنهی تصادف فاصله میگیرید، آن مشاهدهی عینی به تصویری در ذهن شما بدل میشود که آرامآرام به بایگانی خاطرات شخصیتان افزوده خواهد شد. از یک مشاهده و تجربه میشود یک «خاطره»؛ میشود یکی از خاطراتـِ شما.
حالا اگر به هر دلیل، روایت شما از آن واقعه، برای دیگران اهمیت ویژهای داشته باشد؛ مثلاً در آن زمان ـ مکان، شما تنها شاهد تصادف بوده باشید؛ روشن است که در این حالت باز نسبت شما و آن تصاویر در ذهنتان، تفاوت میکند با وقتی که تصادف در خیابانی شلوغ و در ساعتی پرازدحام به وقوع پیوسته باشد. همینطور چنانچه شما نقشی هم در ماجرا ایفا کرده باشید، مثلاً به یاری مصدومان شتافته یا فقط در همین حد که به نیروهای امدادی گزارش داده باشید، نسبت شما و آن تصاویر متفاوت میشود. در آنصورت، آن تصاویر، بیشتر خاطرهی شما میشوند. نسبتشان با شما وثیقتر است. و دیگر آن خاطره، جزو مایملک شما محسوب میشود. بهعبارت دیگر، حال شما ناخواسته مالک یک زمان ـ مکان شدهاید و سرنوشت آن به دست شما افتاده است.
هرچه فرد از واقعهای که شاهدش بوده و حالا خاطرهی شخصیاش است، فاصله میگیرد، فرصت بیشتری در اختیار دارد برای ارزیابی آن. خاطره میشود قاب عکس روی دیوار اتاق نشیمن فرد که میتوان یک صندلی مقابلش گذاشت، و حین قهوهخوردن و سیگارکشیدن ساعتها به آن خیره شد و اندیشید. فاصلهی زمانی، گرچه برای حقیقتِ رخدادی که روایتش برعهدهی فرد است، تهدید محسوب میشود، اما برای خودِ راوی از قضا یک فرصت ناب است. درست همینکه بسیاری از جزییات از ذهن راوی بر اثر گذشت زمان فراموش میشوند، یک فرصت بیبدیل است که اگر خود فرد هم آگاهانه از آن استفاده نکند، ذهن خلاق او ناخودآگاه خواهد کرد. گرد زمان که بر تن تصویر مینشیند، آن تصاویر عریان و بیواهمه و شفاف، در هالهای از مه فرو میروند. از برخیشان جز پرهیبی بهجا نمیماند. از برخی تنها قاب عکسی خالی به دیوار میماند. از برخی تنها اسلوب اصلی واقعه میماند و از عدهای دیگر همانها هم حذف میشود؛ گرچه خودِ واقعه، اصل رخدادش، برجاست. و همین کافیست. همین پرهیب، قاب خالی، اسلوب، اصل رخداد برای ذهن راوی کفایت میکند. و چه بسا مغتنمتر از خود واقعه است. چون قابلیت تفسیر و تشریح و تکثیر و تأویل بیشتری دارد.
کارگاه مرمت ذهن
در ذهن همهی ما یک کارگاه مرمت است که آثار قدیمی و در گذر زمان فرسوده و آسیبدیده را به شکل کاملاً حرفهای مرمت و بازسازی میکند. و این کار بهاندازهای حرفهای رخ میدهد که خیلی وقتها، نسخهی بازسازیشده و مرمتشدهی یک خاطره، از نسخهی اولیه و «ارجینال»اش بهمراتب جذابتر و پررنگولعابتر میشود. البته اگر امکان مقایسهی این دو نسخه برای کسی فراهم شود. (که نمیشود.)
این چندان عجیب نیست که خاطرهای مثلاً متعلق به دوران کودکی را اگر امروز بخواهیم روایت کنیم، جذابتر و حرفهایتر روایت خواهیم کرد. قابل انتظار است چند سال بعد، روایتمان از همان خاطره، از امروز هم جذابتر شده باشد.
نکته اینجاست که فاصلهگرفتن از زمان رخداد، به تحلیل و تحدید خاطرهی آن نمیانجامد؛ بهعکس، چه بسا که آن خاطره را فربهتر و مفصلتر سازد.
«ذهن عامی»/«ذهن ماهر»
اما این فرایند چهگونه رخ میدهد؟ مادهخامهای این بازسازی یا ابزارآلات و دستمایههای آن کارگاه مرمت واقع ذهن، از کجا و چهگونه تأمین میشود؟ شاید بتوان پاسخ این پرسش را از مقایسهی دو مفهوم «ذهن عامی» و «ذهن ماهر» دریافت.
در گذر زمان، و بر اثر کسب تجربههای گوناگون، ذهن ما آموزشهایی میبیند و مهارتهایی کسب میکند. این فرایند، بهشکل طبیعی رخ میدهد؛ گرچه لزوماً خودآگاه نیست. درست مثل مهارت در کاربرد زبان که بهمرور زمان با بودن و زیست در جهان معنایی هر زبان حاصل میشود؛ طی فرایندهای معمول روزمره: خواندن، نوشتن، گفتوگوکردن، شنیدن و... . در همین فرایندها، ذهن هم مهارتهای لازم را کسب میکند. طبعاً استعداد ذهنها در این آموختن یکسان نیست؛ بعضی مهارت بیشتری کسب میکنند و برخی کمتر. درست مثل تفاوت یک شاعر یا نویسنده با یک فرد معمولی در مهارت استفاده از زبان و دایرهی واژگان. با اینهمه سطحی از مهارت و آموزش و تربیت برای عموم افراد ممکن است.
در گسترش کمی و کیفی این سطح عمومی مهارتیابی، رسانههای گروهی بیش از هر عامل دیگر مؤثر بوده و هستند. این رسانهها، از جمله با شکستن انحصارهای اطلاعاتی و ارتباطی و زبانی و فرهنگی، فضایی را برای تودهی مخاطبان و مصرفکنندگانشان فراهم کردهاند که در تربیت و آموزش ذهنها تأثیر بسیار دارد.
یک واقعهی واحد را ذهنی که آموزشدیده باشد و یک ذهن عامی، دو جور متفاوت روایت میکنند. هرچه ذهن عامی، یک واقعه را برهنه و شفاف روایت میکند، ذهن آموزشدیده تمایل دارد واقعیت را در لفافهای از انواع حجابها عرضه کند؛ از حجابهای زبانی گرفته تا مضمونی. درست مانند تفاوت یک مادهی خام با یک محصول فرآورده. ذهن عامی، یک واقعه را در کوتاهترین زمان و حتیالامکان با مختصرترین جملات بیان میکند. جملاتی ساده، اما رسا و گویا. ذهن حرفهای، ولی به این آسانی یک خاطره را ـ بهاصطلاح ـ خرج نمیکند. او قدر و قیمت خاطره را میداند و برای همین میل دارد به تصویرسازیهای پیچیده؛ به توصیفات مطول؛ به استفاده از صنایع ادبی و آرایههای زبانی. همچنین ذهن حرفهای در فرایند تربیتش به جایگاه «مخاطب» آگاهی کامل یافته است. برای همین در پردازش و ارایهی محصول، گوشهچشمی به ذایقه و سلیقه و خواست او دارد.
در قبال یک رخداد جدید، حتا ذهن آموخته هم در وهلهی اول ممکن است عامی عمل کند. تا وقتی هنوز شاهد یک واقعه از آن فاصله نگرفته، و هنوز در مقام شاهد است، ذهنش کمابیش عامی است. شوک واقعه، کمتر به او مجال بهرهگیری از مهارتهایش را میدهد. راویای که هنوز از رخداد فاصلهی کمی دارد، به همان نسبت فرصت کمی هم برای بازاندیشی و هرگونه دستکاری در روایتش دارد. ذهن او، نسبت به واقعه، هنوز ذهنی عامی است. تصویرهاش از رخداد، هنوز دستنخورده و بکر اند. برشهایی اند کمابیش خام و متشکل از تصاویری ساده. هنوز زبان روایت ابتدایی است. برای همین در این خاطرات با توصیفاتی بسیط روبهرو میشویم؛ با واژگانی محکم و کوبنده که واقعیت را برهنه و شفاف روایت میکنند4. هنوز واقعه، تا حد زیادی واقعه است؛ هنوز به خاطرهی شخصیِ راوی بدل نشده. (یکبار دیگر متن 1 در آغاز را مقاله بخوانید.) اما بهمحض آنکه از آن شوک رها شد ـ در مثال تصادف: مثلاً وقتی صحنهی تصادف را رها کرد و رفت ـ با هر یک قدم که از متن واقعه دور میشود، ذهنش تازه مجال مییابد برای استفاده از مهارتها و کاربست تربیتهایش. بنابراین دو عامل مهم و مکمل در خلق خاطرات جدید، یکی فاصلهی زمانی است و دیگری مهارت ذهن راوی.
تفاوت رزمندهی دیروز و راوی امروز
برگردیم به حوزهی اصلی بحثمان؛ به خاطرات جنگ. اگر آنچه تا اینجا گفته شد را بپذیریم، در این مقوله، تفاوت آشکاری وجود دارد بین خاطراتی که در همان دوران جنگ گفته و روایت شدهاند با خاطراتی که سالها پس از خاتمهی جنگ و در روزگار ما گفته و تدوین میشوند یا بعدها گفته خواهند شد. راوی امروز و رزمندهی دیروز، دو ذهن متفاوت دارند. ذهن راوی امروز، ناگزیر ذهنی تربیتشده است؛ حالآنکه وقتی رزمندهای درحال تجربهی جنگ بود، ذهنی عامی داشت در مقام روایت جنگ. خصوصاً با توجه به میانگین سنی جوان رزمندگان و حجم بالای حضور نوجوانان و جوانان در جنگ، یعنی کسانی که هنوز ذهنشان مانند یک فرد پا به سن گذاشته، در خلال تجارب و وقایع، کسب مهارت نکرده است5.
بسیاری از صاحبان خاطرات جنگ، زمانی که به جنگ رفتند، نوجوانان یا جوانانی شورمند بودند و از نظر اقتصادی هم اکثراً به طبقات فرودست تعلق داشتند. اما امروز آنان راوی شدهاند؛ راویانی ماهر. دیگر آن نوجوانِ انقلابیِ مستضعف و ساده نیست که از جنگ برایمان میگوید. یک راوی است که سالها زمان و فرصت برای بازسازی خاطراتش داشته است و ذهنش در فرایندی لاینقطع همانند کارگردانی کوشا، تصاویر را بهدقت گزینش، حذف، بازسازی، ترمیم و پردازش کرده است. آگاهانه یا ناآگاهانه. با قصد آشکار یا پنهان. این روند ذهنی آنقدر بطئی رخ میدهد که بسیاری اوقات خود فرد هم متوجه آن نمیشود و شاید تنها یک ناظر بیرونی و مسلط به تاریخ آن رخداد است که میتواند این تخالط و تأثر را ردیابی کند6.
بههمین منوال، اعتبار خاطرات خودنوشت و دیگرنوشت هم یکسان نیست. خاطراتی که خود فرد به نگارش درمیآورد، باز احتمال خلوصشان بیشتر است از آنها که کسی در مقام تدوینکننده به یاری راویشان آمده7. چراکه در این کتابهای خاطرات، یک ذهن تربیتشدهی دیگر و حرفهایتر ـ بهجهت حرفهی صاحبش: نویسندگی و در اینجا خاطرهپردازی ـ هم به یاری ذهن مهارتیافتهی راوی میآید و آنچه در نهایت بهعنوان کتاب خاطرات منتشر میشود محصول فرآوریشدهی دو ذهن ماهر است8.
خاطرات خاطرهساز و فرایند «شخصیسازی»
مشخصاً در موضوع خاطرات جنگ، یکی از منابعی که در فرایند تولید مادهخامهای مرمت و تقویت ابزارهای تربیت و کسب مهارت ذهن راویان ایفای نقش میکند، خود مجموعه آثاری است که با عنوان «دفاع مقدس» تولید و منتشر میشوند؛ از فیلمهای مستند و سینمایی جنگ گرفته تا کتابهای خاطرات و تا مجموعههای عکس و اسناد و حتا تا آثار ادبی و داستانی. راویِ مصرفکنندهی این آثار، موقعیت و شرایطی متفاوت با گذشته را تجربه میکند. حال، او ابزارهای جدیدی در اختیار داشته و چشماندازهای بدیعی برای بیان خاطراتش پیش رو دارد که پیشتر ـ مثلاً زمان جنگ ـ از آنها بیبهره بود.
کمکی که انتشار تصاویر، اسناد و فیلمهای مستند به راوی میکند، روشن است؛ این منابع میتوانند خلأهای روایت او را برطرف سازند و قسمتهای خالی پازل خاطراتش، که بر اثر گذر زمان یا ناآگاهی از ابعاد دیگر واقعه پدید آمده، را تکمیل کنند. اما کمکی که مطالعهی کتابهای خاطرات دیگر رزمندگان و تماشای فیلمهای سینمایی و سریالهای تلویزیونی جنگی به راوی امروز میکنند، از جنسی دیگر است. این آثار، نه فقط در تکمیل خاطرات ناقص و یا ترمیم خاطرات معیوب، بلکه بیش از آن حتا در تولید خاطرات جدید میتوانند نقشآفرینی کنند. سخن از ظهور گونهی جدیدی از خاطرات است که در بایگانی ذهن راوی، مسبوق سابقهای نبودهاند. (گرچه بعداً سابقهدار میشوند.)
وقتی فرد خاطرات دیگران را میشنود یا میخواند یا فیلمی را میبیند، تصاویر جدیدی در ذهنش ساخته میشوند. تصاویری که گرچه جدید اند، اما غریبه نیستند. جنسشان آشنا است. چراکه راوی شرایطی مشابه را در زمان و مکانی مشابه آن تصاویر تجربه کرده است. این تصاویر، در ذهن او ثبت و ضبط میشوند. همین آشنایی سبب میشود، عامدانه یا غیرعامدانه، برخی از این تصاویر به مخزن تصاویر شخصی راوی راه یابند. خصوصاً مواردی که او در همان زمان ـ مکان وقوع روایت بوده یا میتوانسته باشد. مثلاً خاطرهای از همرزمش میشنود و بهیاد میآورد که او هم درست در زمان ـ مکان وقوع آن رخداد حاضر بوده و احتمالاً شاهد آن صحنه و واقعه که حالا روایتش را میخواند یا میبیند، بوده است. همین اندازه از اشتراکات کافی است که آن خاطره، در ذهن فرد بازسازی و بهعبارت دیگر «شخصیسازی» شود. دیگر خاطرهی دیگری نباشد؛ خاطرهای بشود از آنِ خودِ فرد؛ بشود یکی از خاطراتِ او.
در مثال تصادف، فرض کنید وقتی مشغول تعریف آن رخداد برای دیگران هستید، کسی از مخاطبانتان باشد که او هم دقیقاً در همان زمان و از همان محل عبور کرده، اما متوجه تصادف نشده یا دیده ولی توجهی نکرده و گذشته است یا هنر تبدیل آن مشاهده به خاطره را نداشته است. شنیدنِ روایت شما به او این کمک را میکند که با مجوز داشتن حضوری مشابه شما در زمان ـ مکانی واحد، نسخهای شخصیشده از خاطرهی شما را به نام خودش داشته باشد. از آن به بعد، احتمالاً شما دیگر تنها کسی نخواهید بود که از آن تصادف، خاطره دارد و خاطرهاش را برای دیگران روایت میکند. حال خاطرهی شما تکثیر شده است.
بعضی خاطرات هم هستند که از شدت فراوانی وقوع نمونههای مشابهشان، میتوان گفت به کس خاصی تعلق ندارند؛ همهگانی اند و درعینحال هر بهجنگرفتهای میتواند آنها را متعلق به خود بداند. خاطرات پربسامد و تکرارشوندهای که در گنجهی ذهن هر صاحبخاطرهای نمونهای مشابه آن یافت میشود یا میشود که یافت بشود. فرایند شخصیسازی در مورد این قبیل خاطرات هم مصداق مییابد.
بنابراین یکی از پیامدهای تولید و انتشار کتابهای خاطرات جنگ، جانبخشیدن به خاطرات مرده و زمینهسازی برای زایش و تکوین خاطرات جدید در ذهن دیگر رزمندگانی است که شرایطی مشابه یا مشترک با راوی خاطرات منتشرشده را تجربه کردهاند. با این اوصاف برخلاف آنچه معمولاً پنداشته میشود، خاطره، لوح سنگی رخپنهاننموده زیر خاک زمان نیست که نیاز به کاوش و کشف و غبارزدایی داشته باشد؛ خاطره، تکهسنگی است که در لحظهی وقوع، از فراز قلهی برفی زمان رها میشود و در دامنهی کوه، حرکتی شتابنده را میآغازد و به تدریج به بهمنی بدل میگردد که مداوم بر حجمش افزوده شده و فربه و فربهتر میشود.
فربگی گفتمان
اما این فرایند زاد و تکثیر خاطرات در چه محیطی رخ میدهد؟ یا در همین مثال بهمن، کوه برفیِ خاطرات جنگ چیست؟ در شرایط حاضر، که نظام سیاسی، یگانه متولی «دفاع مقدس» است و اگر نگوییم همه، لااقل اکثریت قریب به اتفاق آثار و محصولات مرتبط با جنگ، مستقیم یا غیرمستقیم، با مدیریت، هدایت و عاملیت نهاد دولت تولید، منتشر و توزیع میشوند، محیط دیگری جز سپهر گفتمانی «دفاع مقدس دولتی» نمیتوان متصور بود. بهمنِ خاطرات جنگ در دامنهی دفاعمقدس دولتی مسیر فربگی را طی میکند. نتیجه آن میشود که همهی کتابهای خاطرات، درحقیقت بازتولید روایت رسمی حاکمیت از جنگ اند. زیرا در فرایند مرمت و بازسازی و شخصیسازی خاطرات جنگ، ملاط و موادی جز همین روایت و گفتمان در اختیار راویان نیست و اساساً نمیتواند باشد؛ چنبرهی گفتمانی اجازهی دیگری نمیدهد. هر کتاب خاطرات جنگی که نوشته و منتشر میشود، بسان کودکی است که در زهدان دفاعمقدس دولتی رشد و نمو یافته و گوشت و پوستی از آن مادر دارد و خون او در رگهاش است. تولید و انتشار هر کتاب جدید خاطرات جنگ، گامی است در جهت تکثیر روایت رسمی. و بدینگونه گفتمان مذکور، مدام خود را بازتولید و تکثیر و تثبیت میکند. با فربهشدن کتابهای خاطرات جنگ، این دفاعمقدس دولتی است که فربه و فربهتر میشود.
با این اوصاف، حالا میتوان از یک دلیل دیگر برای فربهشدن مستمر کتابهای خاطرات جنگ سخن گفت: ارادهی ـ مبتنی بر نیازِ ـ نهاد دولت.
پینوشتها:
1. ابراهیم حاتمیکیا چند سال پیش و در یک برنامهی تلویزیونی که به نقد و بررسی فیلمهایش اختصاص داشت، با ذکر خاطرهای به خوبی این فضا را توصیف کرد. او گفت: ما آن اوایل وقتی فیلم میساختیم، اصلاً خجالت میکشیدیم که آخرش اسممان را بزنیم. میگفتیم ریا میشود. اما بعدها فهمیدیم برعکس باید امضایت را بزنی پای کار یعنی که مسئولیت آن را میپذیری (نقل به مضمون). آقای علیرضا کمری ـ پژوهشگر نامدار جنگ ـ در حاشیهی ویراست نخست مقالهی حاضر چنین مرقوم داشتند: «اگر دقت کرده باشید کتابهای چاپ سپاه یعنی انتشارات و تبلیغات، در روی جلد و حتا صفحهی شناسنامه غالباً فاقد نام مؤلف بود. آنسالها آوردن نام مؤلف روی کتاب در سپاه نوعی ریاکاری ضداخلاقی بهحساب میآمد. یکی از کارهایی که امثال بنده در سالهای اواخر جنگ انجام دادیم، توجه به لزوم وجود نام مؤلف روی کتاب و حفظ حقوق او بود».
2. آنها که استعداد بازتولید روایت رسمی از جنگ را دارند.
3. گرچه این انتظار، بهدلیل «سفارشی»بودن اغلب این کتابها، بسیاری مواقع پاسخ درخوری نمییابد. بهعنوان مثال در کتاب «سرباز سالهای ابری»، تدوینکنندهی کتاب ـ که نویسندهی نامآشنا و فعالی در عرصهی تدوین خاطرات جنگ است ـ بهصراحت در مقدمه مینویسد: «هیچ تصویری از فردی که باید با او مصاحبه میکردم، نداشتم. حتا نامش را هم بهدرستی نمیدانستم!». جالب آنکه خود در ادامه مینویسد: «سالها پیش در کتب آموزشی اصول مصاحبه خوانده بودم که یک مصاحبهگر حرفهای باید قبل از برخورد با سوژهی موردنظرش، اطلاعات کاملی از پیشینه و سوابق کاری فردی که میخواهد با او مصاحبه کند بهدست آورد. اما من تنها یک روز قبل مطلع شده بودم که باید به آبادان بروم و با یکی از فرماندهان جنگ مصاحبه کنم». و عجیب آنکه با همهی این اوصاف و با وجود اعتراف مذکور، این کتاب با برچسب «تاریخ شفاهی» منتشر شده است!
4. «محیط جبهه و جنگ، میدان کارزار و عمل بوده است، نه وصف و نگارش. علاوه بر این بیاطلاعی از قواعد نگارش و ناآشنایی با اقسام نثر فارسی و افزون بر آن، عدم تقید به چنین شیوههایی و پیروی صرف از زبان عاطفی و توان شخصی و انعکاس ساده و بیپیرایهی وقایع به زبان متعارف، موجب شده است که خاطرهنوشتهها عموماً با ملاکهای شناختهشدهی نثرهای ادبی چندان همخوان و متناسب نباشند» (کمری، 1390: 60-61).
5. «در شیوهی نثر و نگارش [خاطرات رزمندگان] نکتهی قابل توجه این است که هوشمندانه یعنی با تسلط عقل مصلحتگرایانه و محاسبهگر ـ دست به قلم نبردهاند، بلکه در نقل و نگارش این یادمانها عموماً تا حدودی امی و عامی بودهاند. و این وجه البته در خاطراتی که با فاصلهی کمتری از زمان پایان جنگ نوشته شدهاند، بیشتر قابل ملاحظه و مداقه است. آنان به همان راحتی که باور کردند میتوانند بجنگند، دلیادشان را مکتوب کردهاند. زبان آنها به فطرتشان بسیار نزدیک است و خوشبختانه آلوده به بایستها و نبایستهای نگارشی نشده است» (کمری، 1390: 110-111)
6. اینجاست که جایگاه و ارزش تاریخ شفاهی ـ در معنای دقیق و علمی آن ـ روشن میشود.
7. مگر مواردی که شخص دوم، مصاحبهگرِ تاریخ شفاهی باشد.
8. البته از یک تبصره نباید غفلت کنیم: بهاستثنای خاطراتی که در زمان وقوعشان بهجهت محذوریات گفتمانی و سیاسی مجال طرح نیافته باشند. گرچه در مورد همانها هم، فاصلهی زمانی در کاستن از ارزش و اعتبارشان بیتأثیر نیست.
کتابنامه:
1. بنادری، عبدالحسین (1389). سرباز سالهای ابری. بهاهتمام سیدقاسم یاحسینی. تهران: فاتحان.
2. بیگلربیگی، محمد (1360). حماسهآفرینان جبهههای جنگ. تهران: [بیجا].
3. تاجیک، سعید (1378). جنگ دوستداشتنی. تهران: سوره مهر.
4. حسینی، سیدهزهرا (1387). دا. بهاهتمام سیدهاعظم حسینی. تهران: سوره مهر.
5. داودآبادی، حمید (1370). یاد یاران. تهران: حوزه هنری.
6. ــــــــــــــ (1374الف). یاد ایام. ج 1. تهران: حوزه هنری.
7. ــــــــــــــ (1374ب). یاد ایام. ج 2. تهران: حوزه هنری.
8. ــــــــــــــ (1389). ازمعراجبرگشتگان. تهران: عماد.
9. دهقان، احمد (1370). ستارههای شلمچه. تهران: حوزه هنری.
10. ساسانی، فرهاد [به اهتمام] (1384). گفتمان جنگ در رسانهها و زبان ادبیات. تهران: سوره مهر.
11. ـــــــــــــــــــــــ (1387). خاطره و گفتمان جنگ. تهران: سوره مهر.
12. سوداگر، احمد (1383). جادههای سربی. بهکوشش محمدمهدی بهداروند. تهران: سوره مهر.
13. شریفیراد، یدالله (1362). سقوط در چهلمین پرواز. [تهران]: چاپ گلها.
14. شکری، سیدحسن (1370). نونی صفر. تهران: حوزه هنری.
15. طالقانی، حمیدرضا (1368). تپه برهانی. تهران: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، واحد تبلیغات و انتشارات.
16. عارفی، سیدنورالدین (1390). نورالدین پسر ایران. نگارش معصومه سپهری. تهران: سوره مهر.
17. کاظمی، سیدابوالفضل (1389). کوچهی نقاشها. گفتوگو و تدوین راحله صبوری. تهران: سوره مهر.
18. کمری، علیرضا (1383). با یاد خاطره. ج 1. تهران: سوره مهر.
19. ــــــــــــ (1386). «آناتومی خاطرهپژوهی». ماهنامهی زمانه. شمارهی 64.
20. ـــــــــــــ (1390). یاد مانا. تهران: سوره مهر.
21. کوندرا، میلان (1384). بیخبری. ترجمهی فروغ پوریاوری. تهران: انتشارات روشنگران و مطالعات زنان.
22. محمدی، محسن (1366). لحظههای یک پاسدار. تهران: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، واحد تبلیغات و انتشارات.
23. مرندی، مهدی (1376). حکایت سالهای بارانی. بازنویسی محمد خسرویراد. تهران: بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس.
24. مطلق، محسن (1370). زندهباد کمیل. تهران: حوزه هنری.
25. ـــــــــــــ (1386). جادههای خلوت جنگ. تهران: سوره مهر.
26. مظاهری، جعفر (1386). دهمتری چشمان کمین. بهکوشش محسن صیفیکار. تهران: بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس.
27. نظرنژاد، محمدحسن (1388). بابانظر. مصاحبه حسین بیضایی. تدوین مصطفی رحیمی. تهران: سوره مهر.
28. هادی، محمد (1370). سومین روز محاصره. تهران: حوزه هنری.
29. هاینس، ساموئل (1384). «یادآوری و روایتهای شخصی». گفتمان جنگ در رسانهها و زبان ادبیات. به اهتمام فرهاد ساسانی. تهران: سوره مهر.
30. همدانی، حسین (1389). مهتاب خین. بهاهتمام حسین بهزاد. تهران: فاتحان.
من محکم در سنگر خود به زمین چسبیده بودم و به هیچ چیز جز حمله و هجوم فکر نمیکردم. احساس میکردم که خون بهشدت در رگهایم جریان دارد و مغزم فقط آمادهی شنیدن حمله بود و بیصبرانه انتظار فرمان آتش را میکشیدم. در تعجب بودم که چرا فرمانده دستور آتش نمیدهد. سرم را بلند کردم و بیاختیار به جلو نگاه کردم تا موقعیت دشمن را بسنجم. ناگهان دستی از پشت، بلوزم را گرفت و به شدت به پایین سنگر کشید و در همین موقع گلولهی توپ به لبهی سنگر خورد و دنیایی از خاک و شن را به روی ما ریخت. اگر حرکت بهموقع صادق همسنگرم نبود، قطعاً سرم را به باد داده بودم. یک لحظه به فکرم رسید من فقط به فکر جان خودم هستم و دوست همسنگرم به فکر حفظ جان من.
(حماسهآفرینان جبهههای جنگ. صص 6-8)
متن 2:
بسمالله الرحمن الرحیم. پیش از ورود به بحث اصلی، بهتر است خودتان را بدون سانسور برای خوانندگان متن مکتوبشدهی این گفتوگوها معرفی کنید. خواننده حق دارد با پسزمینههای زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی شخصیتی که قرار است راوی تاریخ شفاهی معاصر او باشد، آشنا بشود. متوجه که هستید؟
بسمالله الرحمن الرحیم. با سلام و صلوات به ارواح طیبهی شهیدان انقلاب و دفاع مقدس، صحبتم را شروع میکنم. اما معرفی بدون سانسور ... [میخندد] ... بسیارخوب آقاجان. من حسین همدانی هستم متولد 24 آذرماه سال 1329 در شهرستان آبادان. فرزند سوم خانوادهای هستم که عبارت بود از پنج سر عائله. ...
(مهتاب خین. ص 19)
*
این دو متن، بریدههاییاند از صفحهی آغازین دو کتاب مربوط به خاطرات جنگ ایران و عراق؛ که یکی در سال دوم جنگ در 1360 نگاشته و منتشر شده است و دیگری سالها بعد از پایان جنگ یعنی در 1389. حجم کتاب نخست، 104 صفحه است، آنهم در قطع کوچک و جیبی، و حجم کتاب دوم 992 صفحه در قطع بزرگ وزیری.
علیالقاعده وقتی از یک رخداد هنوز چندان فاصله نگرفتهایم، جزییات بیشتری از آن در خاطرمان مانده است و انتظار میرود روایتمان در آن فاصلهی زمانی نزدیک، مفصلتر باشد از روایت چند سال بعدترمان. با این اوصاف عجیب نیست کتابی که با فاصلهای کم از مجموعه رخدادهایی و با موضوع روایت آنها توسط شاهد عینیشان نوشته شده، حجمی کمتر از کتابی با موضوع مشابه دارد که سالها بعد تألیف شده؟
در بدو امر، شاید این مقایسه بیربط به نظر برسد و تفاوت حجم دو کتاب مذکور را بشود گذاشت به حساب تفاوت خلقیات شخصی نویسندههاشان و اینکه مثلاً یکی پرحرف است و هنر آن را دارد که یک اتفاق کوچک را در چندین جمله برای دیگران تعریف کند و دیگری مجملگوست و فاقد مهارت توصیف. اما اگر این تفاوت منحصر به دو کتاب مذکور نباشد و فرض کنیم بهطور کلی هرچه از سالهای جنگ فاصله گرفتهایم، بر حجم کتابهای خاطرات جنگ افزوده شده، آنوقت با صورتمسئلهی جدیدی روبهرو میشویم.
من برای بررسی این فرضیه، در بهمن 1391، فرمهایی تنظیم کردم و به سراغ «کتابخانهی جنگ» (واقع در «دفتر ادبیات و هنر مقاومت») ـ جامعترین منبع تخصصی موجود اطلاعات کتابهای جنگ ایران و عراق ـ رفتم. با استفاده از منابع آنجا، در چند روز مراجعه، اطلاعات همهی کتابهای خاطرات خودنوشت و دیگرنوشت جنگ را به تفکیک سال انتشارشان در فرمهای مجزای هر سال وارد کردم. چون در فرضیهی من، شخص راوی مدخلیت داشت، خاطراتی که دیگران دربارهی فرد روایت کرده بودند (ازجمله خاطرات دربارهی شهدا) از فهرست بررسیهایم حذف شدند. همینطور با توجه به عاملیت تعداد صفحات و نسبتشان با فرد راوی، کتابهای خاطرات گروهی هم حذف شدند. در مجموع در بازهی 31 سالهی مورد بررسی (از سال 1360 تا پایان سال 1390) طبق آمار موجود در منبع مذکور، 359 عنوان کتاب، مرتبط با موضوع تحقیق من بودند که اطلاعاتشان گردآوری و ثبت شد. نتیجه را در شش بازهی زمانی پنجساله تدوین کردم که در جدول شمارهی 1 میتوانید ببینید. در این جدول تعداد عناوین کتابهای خاطرات خودنوشت و دیگرنوشت، مجموع تعداد صفحاتشان، متوسط تعداد صفحهی هر کتاب و نیز متوسط نمای تعداد صفحات (کتابی که بیشترین حجم را در هر سال دارد) به تفکیک بازههای پنجساله آمده است.
این جدول و نمودارهای بعد از آن، بهخوبی نشان میدهند فرضیهی ما صحیح بوده و در تمامی این سالها، حجم کتابهای خاطرات جنگ رو به تزاید داشتهاند. به استثنای مقطع 1366 تا 1370، که کاهشی نسبی را شاهدیم و میتواند متأثر از شرایط خاص سیاسی آن مقطع (افول جنگ، پذیرش قطعنامه و درگذشت امامخمینی) باشد. شاخصترین متغیر برای مشاهدهی این روند، متوسط نمای کتابهای منتشرشده در این سالها است: حرکت از 120 صفحه (در بازهی 1365-1360) به 763 صفحه (در بازهی 1390-1386)؛ یعنی بیش از 600 صفحه افزایش.
بهعبارت دیگر هرچه از سالهای جنگ فاصله گرفتهایم، اولاً تعداد افراد بیشتری به بیان خاطراتشان پرداختهاند؛ و ثانیاً افراد خاطراتشان را با تفصیل بیشتری گفته یا نوشتهاند.
اما چه دلایلی را میتوان برای این فربهگی مستمر برشمرد؟ در ادامه به چهار دلیل خواهم پرداخت و البته تأکید اصلیام بر دلیل چهارم است.
دلیل اول ـ حرکت از «خاطرات نخستین» به «خاطرات زندگی»
در یک نگاه کلی، الگوی عمومی سیر کتابهای خاطرات جنگ را شامل سه مرحله میتوان دانست:
مرحلهی یک: خاطرات یک جنگ
نخستین کتابهای خاطرات ـ که بهجهت برخی ویژگیهای منحصربهفردشان میتوان آنها را کتابهای «خاطرات نخستین» نامید ـ یعنی کتابهایی که در زمان جنگ یا به فاصلهی کمی از پایان آن (سالهای آغازین دههی هفتاد) منتشر شدند، معمولاً شامل خاطرات مربوط به یک بازهی محدود از جنگ خصوصاً عملیاتهای بزرگ و مهم بودند؛ مانند «لحظههای یک پاسدار» (محمدی، 1366) که ناظر به مقطعی از جنگ در کردستان است؛ «سقوط در چهلمین پرواز» (شریفیراد، 1362) که خاطرات راوی در یک بازهی سه چهار ماهه را شامل میشود؛ «تپهی برهانی» (طالقانی، 1368) که خاطرات راوی از عملیات والفجر دو است؛ «نونی صفر» (شکری، 1370) که شامل خاطرات راوی از عملیاتهای والفجر هشت، کربلای یک و کربلای پنج است؛ «ستارههای شلمچه» (دهقان، 1370) که خاطرات راوی از عملیات کربلای پنج را شامل میشود؛ و یا حتا کتابی مثل «سومین روز محاصره» (هادی، 1370) که در آن راوی تنها خاطرهی سه روز محاصره در جریان عملیات کربلای پنج را نگاشته است.
مرحلهی دو: خاطرات همهی جنگ
به مرور زمان و با فاصلهگرفتن از پایان جنگ، راویان به بیان کل کارنامهی حضورشان در جنگ مایل شده و کتابهای خاطرات جنگ، از خاطرهی یک عملیات یا یک بازهی زمانی محدود، به خاطرات همهی سالهای جنگ تبدیل شدند؛ مانند: «حکایت سالهای بارانی» (مرندی، 1376)، «جنگ دوستداشتنی» (تاجیک، 1378) و «جادههای سربی» (سوداگر، 1383).
مرحلهی سه: خاطرات زندگی
در سالهای اخیر، متأثر از بالارفتن سن راویان ـ دارندگان تجربهی حضور در جنگ ـ و نیز گستردهترشدن دخالت و نقشآفرینی دیگران ـ پژوهشگران، تاریخنگاران، نهادها و سازمانهای مسئول در تدوین تاریخ جنگ ـ در مسیر تولید کتابهای خاطرات، راویان به بیان خاطرات کل زندگیشان تمایل یافتهاند؛ زندگیای که حضور در جنگ فصل مهم و شاخص آن بوده است. کتابهای خاطرات جنگ، در معنای متأخر، خاطرات زندگی جنگرفتگان است؛ از بدو تولدشان تا حضورشان در جنگ. مانند: «کوچهی نقاشها» (کاظمی، 1389) و «دهمتری چشمان کمین» (مظاهری، 1386).
مثال خوبی که برای این تغییر الگو میتوان زد، خاطرات حمید داودآبادی است. داودآبادی، ابتدا خاطرات جنگ را در دو کتاب «یاد یاران» و «یاد ایام» (2 جلد)، بهترتیب در سالهای 1370 و 1374 منتشر کرد. پانزدهسال بعد، در سال 1389 کتاب «ازمعراجبرگشتگان» از وی منتشر شد که همان خاطرات دو کتاب قبلی را شامل میشد، با این تفاوت که این بار خاطرات دوران کودکی و نوجوانی راوی هم بدانها افزوده شده بود. نمونهی دیگر خاطرات محسن مطلق است که در سال 1370، خاطرات جنگش را در کتاب «زندهباد کمیل» با 111 صفحه منتشر کرد. اما شانزدهسال بعد، از او کتاب «جادههای خلوت جنگ» با 666 صفحه (درست شش برابر حجم کتاب قبلی) منتشر شد که علاوه بر خاطرات جنگ ـ که اینبار با شرح و بسط بیشتری آورده شده بودند ـ خاطرات دوران کودکی و جوانی راوی را نیز شامل میشد.
میتوان تصور کرد هرکدام دیگر راویان کتابهای خاطرات در مقاطع گذشته هم اگر امروز بخواهند در اقدامی مشابه خاطراتشان را بازنویسی و منتشر کنند، به احتمال زیاد کتاب جدید افزودههایی از مقاطع دیگر زندگیشان را هم شامل خواهد شد. بنابراین دلیل نخست فربهشدن کتابهای خاطرات جنگ، همین افزایش میل راویان به بیشترگفتن از خود است.
دلیل دوم ـ تطور در معنای «منِ» راوی
دلیل دیگر که بیارتباط با دلیل نخست نیست را باید در تطوری که مفهوم «من» از سالهای جنگ تا امروز یافته و تغییر در «تصویر از خودِ» افراد یافت؛ در اینجا: تفاوت منِ بهجنگرفتگان با منِ ازجنگبرگشتگان.
در فضای انقلابی و شورمندانهی سالهای جنگ، گفتمان غالب، گفتمان ایثار، ازخودگذشتن و بدهکاری بود. و از آنجا که شرکت در مبارزه و جنگ، برای عموم انقلابیان و رزمندگان، لااقل در مقاطع نخستین جنگ، کنشی دینی بهحساب میآمد، باورهای دینی ناظر به مفهوم «اخلاص» هم گفتمان مذکور را تقویت میکرد و رنگ دینی میبخشید. در چنین فضایی، گفتن از خود و شرح و توصیف اقدامات و فعالیتهای خود برای یک رزمندهی باورمند، حکم «حدیث نفس» و «ریا» را داشت، که امری مذموم در منظومهی اخلاق دینی است.
یکی از نتایج چنین باور و رویکردی، پرهیز از ذکر نام و آوردن امضا در آثار و اقدامات فرد بود1. قابل تصور است که بخشی از آمار کم نگارش کتابهای خاطرات در سالهای جنگ و نیز کمحجمبودن کتابهای خاطرات نخستین، بهجهت غلبهی چنین رویکردی در بین رزمندگان باشد؛ رزمندگان خویشتندار و شهرتگریزی (کمری، 1390: 61) که نمیخواستند با شرح اقدامات(«تکالیف»)شان، «اخلاص» خود را زیر سئوال برده و مرتکب «ریا» شوند. مضافاً که در آن سالها اشتغال به جنگ، خصوصاً در ردههای بالا و فرماندهان، اساساً مجال و فراغتی برای خاطرهنگاری باقی نمیگذاشت (همان: 60).
در سالهای پس از جنگ تا امروز و متأثر از مجموعه تغییرات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی، هم آن گفتمان باورمندانه تحلیل رفته و هم فهم افراد از خود تغییر کرده و مفاهیمی چون اخلاص و ریا مصادیق دیگری یافتهاند. برعکس فضای مذکور، امروزه در عرصهی عمومی جامعه، رقابتهای میانفردی اقتضا میکند افراد هرچه بیشتر و با تفصیل خود را بنمایانند و اصطلاحاً رزومهشان را پربار کنند. حتا در مواردی تفریط در ذکر نام خود، جایش را به افراط در خودنمایی و اغراق در میزان سهم خود در وقایع داده است. فارغ از این، نظام سیاسی، امروز از قضا ازجنگبرگشتگان ـ یا دقیقتر: اقشاری از ایشان2 ـ را به بیان و ثبت خاطراتشان ترغیب و تشویق میکند. مذمومِ دیروز، ممدوحِ امروز است. امری که روزی پنهانداشتنش ارزش بود، امروز برملاکردنش ارزش است. اگر آنروز تکلیف انقلابی حکم به مکتومماندن میکرد، امروز همو به بیان و فاشساختن وظیفه میکند. بیان خاطرات، دیگر ریا و خودنمایی نیست؛ انتقال تجربه است؛ ثبت تاریخ است. و نتیجهی طبیعی این تطورات، افزودهشدن بر تعداد و حجم کتابهای خاطرات جنگ بوده است.
دلیل سوم ـ حرکت از قالب «خودنگاری» به «دیگرنگاری»
سومین دلیلی که برای فربهشدن کتابهای خاطرات جنگ میتوان برشمرد، حرکت از قالب خودنگاری به دیگرنگاری در فرایند نگارش و تدوین این کتابها است. کتابهای خاطرات نخستین، عموماً کتابهایی بودند که رزمنده، خود قلم به دست گرفته و خاطراتش را نوشته بود.
به مرور اما در پدیدآوردن کتابهای خاطرات، ردپای یک نفر دوم هم علاوه بر راویِ صاحب خاطره پیدا شد؛ نفر دومی که مصاحبه و پژوهش و تدوین و تنظیم و حتا نگارش خاطرات برعهدهاش است. خاطرات دیگرنوشت، درحقیقت روایت تدوینشدهی آن نفر دوم است از خاطرات راوی. نوعی محصول فرآوریشده. از آنجا که بسیاری از صاحبان خاطره، مهارت یا فرصت آن را ندارند که شخصاً به نگارش خاطراتشان همت گمارند، این قالب به سرعت رواج یافت. خصوصاً که این دست کتابها توسط یک نویسنده که به نسبت راوی به ادبیات و تکنیکهای نگارش و فنون زبانآرایی، مسلطتر و با ذایقهی مخاطب آشناتر است، نگاشته میشوند و طبعاً مخاطب بیشتری هم مییابند. بسیاری از کتابهای خاطرات جنگ که در این سالها منتشر شده و در بین مخاطبان با استقبال ویژهای مواجه شدهاند، مانند «دا» (حسینی، 1387)، «نورالدین پسر ایران» (عارفی، 1390) و «بابانظر» (نظرنژاد، 1388) ازین دستهاند.
گونهی دیگری از کتابهای خاطرات دیگرنوشت که بهویژه در سالهای اخیر رواج یافته، کتابهایی اند که اصطلاحاً «تاریخ شفاهی» خوانده میشوند (گرچه عموماً از نظر معیارهای علمی، با تاریخ شفاهی تناسبی ندارند). یعنی کتابهایی که متن گفتوگوی مصاحبهکننده یا تاریخنگار شفاهی با راوی را شامل میشوند، با ذکر پرسشها؛ مانند «سرباز سالهای ابری» (بنادری، 1389) و «مهتاب خین» (همدانی، 1389). در این قالب، جریان روایت خاطرات فرد، با حضور و مداخله و هدایت یک مصاحبهکننده و پژوهشگر هدایت میشود. مصاحبهکننده و پژوهشگری که انتظار میرود به حوزهی زندگی و فعالیت راوی اشراف کامل داشته باشد3.
بهطورکلی کتابهای خاطرات دیگرنوشت، بهجهت حضور و دخالت یک نفر دوم در روند تولید و تدوین اثر، قابلیت بیشتری برای فربهگی دارند. چراکه معمولاً پژوهشگر یا تدوینکننده یا مصاحبهگر، در تداعی خاطرات و بیان جزییاتِ بیشتر به کمک راوی میآید و میکوشد فواصل خالی روایت او را تکمیل کند. بهویژه در مواردی که نفر دوم، وظیفهی بازنویسی خاطرات را برعهده میگیرد و طبعاً میکوشد با توصیفات مفصلتر و ذکر جزییات بیشتر ـ که لزوماً در متن اولیهی روایت راوی وجود ندارند ـ، رنگ و جلای مضاعفی به خاطرات ببخشد و محصولی جذابتر برای مخاطب فراهم آورد.
دلیل چهارم ـ خلق خاطرات جدید محصول فاصلهی زمانی
اما بهموازات دلایلی که ذکر شد، یک دلیل متفاوت دیگر را نیز میتوان برای روند مستمر فربهگی خاطرات جنگ، برشمرد؛ دلیلی که کمتر محل توجه بوده است و مقصود اصلی این نوشتار هم بیان آن است؛ یعنی: خلق خاطرات جدید متأثر از گذر زمان.
فاصلهی زمانی و روایت
فاصلهی زمانی در روایت یک واقعهی تاریخی عنصری مهم و تأثیرگذار است. روایتی که با فاصلهی زمانی کمی از رخداد یک واقعه توسط یکی از شاهدان آن بیان میشود، ارزش و اعتبارش بسیار متفاوت است با روایتی که فاصلهی زمانی زیادی با واقعه دارد. شاید در وهلهی اول به نظر برسد این تفاوت ارزش و اعتبار، بهجهت آن است که وقتی از واقعهای فاصله میگیریم، جزییات آن واقعه دیگر کمتر در ذهن میماند و برای همین روایت نزدیکتر به واقعه بهجهت برخورداری از جزییات بیشتر، ارزشمندتر است. این یک سویهی قضیه و البته سویهی سادهی آن است.
سویهی پیچیدهتر آن است که از قضا بهعکس وقتی راوی از واقعه فاصله میگیرد، گرچه برخی جزییات واقعه را بهعنوان مادهخامهای روایت از خاطر خواهد برد، ولی همین گذشت زمان، مادهخامهای جدیدی را در اختیار وی قرار میدهد که میتوانند دستمایهی خلق خاطرات و روایات تازهای شوند.
بگذارید مثالی بزنم. فرض کنید روزی هنگام عبور از خیابان، ناگهان در مقابل چشمتان تصادفی رخ دهد. احتمالاً چند دقیقهای میایستید و به صحنهی تصادف مینگرید. منتظر میشوید ببینید در ادامه چه میشود و مصدومان چه حال و روزی پیدا میکنند. حتا ممکن است جلو بروید و کمک کنید. اگر در آن لحظات، که هنوز صحنهی تصادف را ترک نکردهاید و از شوک واقعه بیرون نیامدهاید، رهگذری از سر کنجکاوی یا افسر پلیسی که برای تحقیق به آنجا آمده از شما در مورد کیفیت وقوع تصادف بپرسند، طبعاً شما روایتی خواهید داشت. (ممکن است آنقدر غرق در رخداد باشید که حتا سر برنگردانید به طرف پرسنده. چشمتان به صحنه باشد و زبانتان پاسخ او را بدهد.) این روایت، به احتمال زیاد با روایتی که ساعتی بعد در محل کار برای همکارانتان، یا شب آن روز در خانه برای خانوادهتان، یا روزهای بعد برای دیگران از آن تصادف تعریف خواهید کرد، متفاوت است. این تفاوت، طبیعی و قابل انتظار است. زیرا به هر نسبت که شما از صحنهی تصادف فاصله میگیرید، آن مشاهدهی عینی به تصویری در ذهن شما بدل میشود که آرامآرام به بایگانی خاطرات شخصیتان افزوده خواهد شد. از یک مشاهده و تجربه میشود یک «خاطره»؛ میشود یکی از خاطراتـِ شما.
حالا اگر به هر دلیل، روایت شما از آن واقعه، برای دیگران اهمیت ویژهای داشته باشد؛ مثلاً در آن زمان ـ مکان، شما تنها شاهد تصادف بوده باشید؛ روشن است که در این حالت باز نسبت شما و آن تصاویر در ذهنتان، تفاوت میکند با وقتی که تصادف در خیابانی شلوغ و در ساعتی پرازدحام به وقوع پیوسته باشد. همینطور چنانچه شما نقشی هم در ماجرا ایفا کرده باشید، مثلاً به یاری مصدومان شتافته یا فقط در همین حد که به نیروهای امدادی گزارش داده باشید، نسبت شما و آن تصاویر متفاوت میشود. در آنصورت، آن تصاویر، بیشتر خاطرهی شما میشوند. نسبتشان با شما وثیقتر است. و دیگر آن خاطره، جزو مایملک شما محسوب میشود. بهعبارت دیگر، حال شما ناخواسته مالک یک زمان ـ مکان شدهاید و سرنوشت آن به دست شما افتاده است.
هرچه فرد از واقعهای که شاهدش بوده و حالا خاطرهی شخصیاش است، فاصله میگیرد، فرصت بیشتری در اختیار دارد برای ارزیابی آن. خاطره میشود قاب عکس روی دیوار اتاق نشیمن فرد که میتوان یک صندلی مقابلش گذاشت، و حین قهوهخوردن و سیگارکشیدن ساعتها به آن خیره شد و اندیشید. فاصلهی زمانی، گرچه برای حقیقتِ رخدادی که روایتش برعهدهی فرد است، تهدید محسوب میشود، اما برای خودِ راوی از قضا یک فرصت ناب است. درست همینکه بسیاری از جزییات از ذهن راوی بر اثر گذشت زمان فراموش میشوند، یک فرصت بیبدیل است که اگر خود فرد هم آگاهانه از آن استفاده نکند، ذهن خلاق او ناخودآگاه خواهد کرد. گرد زمان که بر تن تصویر مینشیند، آن تصاویر عریان و بیواهمه و شفاف، در هالهای از مه فرو میروند. از برخیشان جز پرهیبی بهجا نمیماند. از برخی تنها قاب عکسی خالی به دیوار میماند. از برخی تنها اسلوب اصلی واقعه میماند و از عدهای دیگر همانها هم حذف میشود؛ گرچه خودِ واقعه، اصل رخدادش، برجاست. و همین کافیست. همین پرهیب، قاب خالی، اسلوب، اصل رخداد برای ذهن راوی کفایت میکند. و چه بسا مغتنمتر از خود واقعه است. چون قابلیت تفسیر و تشریح و تکثیر و تأویل بیشتری دارد.
کارگاه مرمت ذهن
در ذهن همهی ما یک کارگاه مرمت است که آثار قدیمی و در گذر زمان فرسوده و آسیبدیده را به شکل کاملاً حرفهای مرمت و بازسازی میکند. و این کار بهاندازهای حرفهای رخ میدهد که خیلی وقتها، نسخهی بازسازیشده و مرمتشدهی یک خاطره، از نسخهی اولیه و «ارجینال»اش بهمراتب جذابتر و پررنگولعابتر میشود. البته اگر امکان مقایسهی این دو نسخه برای کسی فراهم شود. (که نمیشود.)
این چندان عجیب نیست که خاطرهای مثلاً متعلق به دوران کودکی را اگر امروز بخواهیم روایت کنیم، جذابتر و حرفهایتر روایت خواهیم کرد. قابل انتظار است چند سال بعد، روایتمان از همان خاطره، از امروز هم جذابتر شده باشد.
نکته اینجاست که فاصلهگرفتن از زمان رخداد، به تحلیل و تحدید خاطرهی آن نمیانجامد؛ بهعکس، چه بسا که آن خاطره را فربهتر و مفصلتر سازد.
«ذهن عامی»/«ذهن ماهر»
اما این فرایند چهگونه رخ میدهد؟ مادهخامهای این بازسازی یا ابزارآلات و دستمایههای آن کارگاه مرمت واقع ذهن، از کجا و چهگونه تأمین میشود؟ شاید بتوان پاسخ این پرسش را از مقایسهی دو مفهوم «ذهن عامی» و «ذهن ماهر» دریافت.
در گذر زمان، و بر اثر کسب تجربههای گوناگون، ذهن ما آموزشهایی میبیند و مهارتهایی کسب میکند. این فرایند، بهشکل طبیعی رخ میدهد؛ گرچه لزوماً خودآگاه نیست. درست مثل مهارت در کاربرد زبان که بهمرور زمان با بودن و زیست در جهان معنایی هر زبان حاصل میشود؛ طی فرایندهای معمول روزمره: خواندن، نوشتن، گفتوگوکردن، شنیدن و... . در همین فرایندها، ذهن هم مهارتهای لازم را کسب میکند. طبعاً استعداد ذهنها در این آموختن یکسان نیست؛ بعضی مهارت بیشتری کسب میکنند و برخی کمتر. درست مثل تفاوت یک شاعر یا نویسنده با یک فرد معمولی در مهارت استفاده از زبان و دایرهی واژگان. با اینهمه سطحی از مهارت و آموزش و تربیت برای عموم افراد ممکن است.
در گسترش کمی و کیفی این سطح عمومی مهارتیابی، رسانههای گروهی بیش از هر عامل دیگر مؤثر بوده و هستند. این رسانهها، از جمله با شکستن انحصارهای اطلاعاتی و ارتباطی و زبانی و فرهنگی، فضایی را برای تودهی مخاطبان و مصرفکنندگانشان فراهم کردهاند که در تربیت و آموزش ذهنها تأثیر بسیار دارد.
یک واقعهی واحد را ذهنی که آموزشدیده باشد و یک ذهن عامی، دو جور متفاوت روایت میکنند. هرچه ذهن عامی، یک واقعه را برهنه و شفاف روایت میکند، ذهن آموزشدیده تمایل دارد واقعیت را در لفافهای از انواع حجابها عرضه کند؛ از حجابهای زبانی گرفته تا مضمونی. درست مانند تفاوت یک مادهی خام با یک محصول فرآورده. ذهن عامی، یک واقعه را در کوتاهترین زمان و حتیالامکان با مختصرترین جملات بیان میکند. جملاتی ساده، اما رسا و گویا. ذهن حرفهای، ولی به این آسانی یک خاطره را ـ بهاصطلاح ـ خرج نمیکند. او قدر و قیمت خاطره را میداند و برای همین میل دارد به تصویرسازیهای پیچیده؛ به توصیفات مطول؛ به استفاده از صنایع ادبی و آرایههای زبانی. همچنین ذهن حرفهای در فرایند تربیتش به جایگاه «مخاطب» آگاهی کامل یافته است. برای همین در پردازش و ارایهی محصول، گوشهچشمی به ذایقه و سلیقه و خواست او دارد.
در قبال یک رخداد جدید، حتا ذهن آموخته هم در وهلهی اول ممکن است عامی عمل کند. تا وقتی هنوز شاهد یک واقعه از آن فاصله نگرفته، و هنوز در مقام شاهد است، ذهنش کمابیش عامی است. شوک واقعه، کمتر به او مجال بهرهگیری از مهارتهایش را میدهد. راویای که هنوز از رخداد فاصلهی کمی دارد، به همان نسبت فرصت کمی هم برای بازاندیشی و هرگونه دستکاری در روایتش دارد. ذهن او، نسبت به واقعه، هنوز ذهنی عامی است. تصویرهاش از رخداد، هنوز دستنخورده و بکر اند. برشهایی اند کمابیش خام و متشکل از تصاویری ساده. هنوز زبان روایت ابتدایی است. برای همین در این خاطرات با توصیفاتی بسیط روبهرو میشویم؛ با واژگانی محکم و کوبنده که واقعیت را برهنه و شفاف روایت میکنند4. هنوز واقعه، تا حد زیادی واقعه است؛ هنوز به خاطرهی شخصیِ راوی بدل نشده. (یکبار دیگر متن 1 در آغاز را مقاله بخوانید.) اما بهمحض آنکه از آن شوک رها شد ـ در مثال تصادف: مثلاً وقتی صحنهی تصادف را رها کرد و رفت ـ با هر یک قدم که از متن واقعه دور میشود، ذهنش تازه مجال مییابد برای استفاده از مهارتها و کاربست تربیتهایش. بنابراین دو عامل مهم و مکمل در خلق خاطرات جدید، یکی فاصلهی زمانی است و دیگری مهارت ذهن راوی.
تفاوت رزمندهی دیروز و راوی امروز
برگردیم به حوزهی اصلی بحثمان؛ به خاطرات جنگ. اگر آنچه تا اینجا گفته شد را بپذیریم، در این مقوله، تفاوت آشکاری وجود دارد بین خاطراتی که در همان دوران جنگ گفته و روایت شدهاند با خاطراتی که سالها پس از خاتمهی جنگ و در روزگار ما گفته و تدوین میشوند یا بعدها گفته خواهند شد. راوی امروز و رزمندهی دیروز، دو ذهن متفاوت دارند. ذهن راوی امروز، ناگزیر ذهنی تربیتشده است؛ حالآنکه وقتی رزمندهای درحال تجربهی جنگ بود، ذهنی عامی داشت در مقام روایت جنگ. خصوصاً با توجه به میانگین سنی جوان رزمندگان و حجم بالای حضور نوجوانان و جوانان در جنگ، یعنی کسانی که هنوز ذهنشان مانند یک فرد پا به سن گذاشته، در خلال تجارب و وقایع، کسب مهارت نکرده است5.
بسیاری از صاحبان خاطرات جنگ، زمانی که به جنگ رفتند، نوجوانان یا جوانانی شورمند بودند و از نظر اقتصادی هم اکثراً به طبقات فرودست تعلق داشتند. اما امروز آنان راوی شدهاند؛ راویانی ماهر. دیگر آن نوجوانِ انقلابیِ مستضعف و ساده نیست که از جنگ برایمان میگوید. یک راوی است که سالها زمان و فرصت برای بازسازی خاطراتش داشته است و ذهنش در فرایندی لاینقطع همانند کارگردانی کوشا، تصاویر را بهدقت گزینش، حذف، بازسازی، ترمیم و پردازش کرده است. آگاهانه یا ناآگاهانه. با قصد آشکار یا پنهان. این روند ذهنی آنقدر بطئی رخ میدهد که بسیاری اوقات خود فرد هم متوجه آن نمیشود و شاید تنها یک ناظر بیرونی و مسلط به تاریخ آن رخداد است که میتواند این تخالط و تأثر را ردیابی کند6.
بههمین منوال، اعتبار خاطرات خودنوشت و دیگرنوشت هم یکسان نیست. خاطراتی که خود فرد به نگارش درمیآورد، باز احتمال خلوصشان بیشتر است از آنها که کسی در مقام تدوینکننده به یاری راویشان آمده7. چراکه در این کتابهای خاطرات، یک ذهن تربیتشدهی دیگر و حرفهایتر ـ بهجهت حرفهی صاحبش: نویسندگی و در اینجا خاطرهپردازی ـ هم به یاری ذهن مهارتیافتهی راوی میآید و آنچه در نهایت بهعنوان کتاب خاطرات منتشر میشود محصول فرآوریشدهی دو ذهن ماهر است8.
خاطرات خاطرهساز و فرایند «شخصیسازی»
مشخصاً در موضوع خاطرات جنگ، یکی از منابعی که در فرایند تولید مادهخامهای مرمت و تقویت ابزارهای تربیت و کسب مهارت ذهن راویان ایفای نقش میکند، خود مجموعه آثاری است که با عنوان «دفاع مقدس» تولید و منتشر میشوند؛ از فیلمهای مستند و سینمایی جنگ گرفته تا کتابهای خاطرات و تا مجموعههای عکس و اسناد و حتا تا آثار ادبی و داستانی. راویِ مصرفکنندهی این آثار، موقعیت و شرایطی متفاوت با گذشته را تجربه میکند. حال، او ابزارهای جدیدی در اختیار داشته و چشماندازهای بدیعی برای بیان خاطراتش پیش رو دارد که پیشتر ـ مثلاً زمان جنگ ـ از آنها بیبهره بود.
کمکی که انتشار تصاویر، اسناد و فیلمهای مستند به راوی میکند، روشن است؛ این منابع میتوانند خلأهای روایت او را برطرف سازند و قسمتهای خالی پازل خاطراتش، که بر اثر گذر زمان یا ناآگاهی از ابعاد دیگر واقعه پدید آمده، را تکمیل کنند. اما کمکی که مطالعهی کتابهای خاطرات دیگر رزمندگان و تماشای فیلمهای سینمایی و سریالهای تلویزیونی جنگی به راوی امروز میکنند، از جنسی دیگر است. این آثار، نه فقط در تکمیل خاطرات ناقص و یا ترمیم خاطرات معیوب، بلکه بیش از آن حتا در تولید خاطرات جدید میتوانند نقشآفرینی کنند. سخن از ظهور گونهی جدیدی از خاطرات است که در بایگانی ذهن راوی، مسبوق سابقهای نبودهاند. (گرچه بعداً سابقهدار میشوند.)
وقتی فرد خاطرات دیگران را میشنود یا میخواند یا فیلمی را میبیند، تصاویر جدیدی در ذهنش ساخته میشوند. تصاویری که گرچه جدید اند، اما غریبه نیستند. جنسشان آشنا است. چراکه راوی شرایطی مشابه را در زمان و مکانی مشابه آن تصاویر تجربه کرده است. این تصاویر، در ذهن او ثبت و ضبط میشوند. همین آشنایی سبب میشود، عامدانه یا غیرعامدانه، برخی از این تصاویر به مخزن تصاویر شخصی راوی راه یابند. خصوصاً مواردی که او در همان زمان ـ مکان وقوع روایت بوده یا میتوانسته باشد. مثلاً خاطرهای از همرزمش میشنود و بهیاد میآورد که او هم درست در زمان ـ مکان وقوع آن رخداد حاضر بوده و احتمالاً شاهد آن صحنه و واقعه که حالا روایتش را میخواند یا میبیند، بوده است. همین اندازه از اشتراکات کافی است که آن خاطره، در ذهن فرد بازسازی و بهعبارت دیگر «شخصیسازی» شود. دیگر خاطرهی دیگری نباشد؛ خاطرهای بشود از آنِ خودِ فرد؛ بشود یکی از خاطراتِ او.
در مثال تصادف، فرض کنید وقتی مشغول تعریف آن رخداد برای دیگران هستید، کسی از مخاطبانتان باشد که او هم دقیقاً در همان زمان و از همان محل عبور کرده، اما متوجه تصادف نشده یا دیده ولی توجهی نکرده و گذشته است یا هنر تبدیل آن مشاهده به خاطره را نداشته است. شنیدنِ روایت شما به او این کمک را میکند که با مجوز داشتن حضوری مشابه شما در زمان ـ مکانی واحد، نسخهای شخصیشده از خاطرهی شما را به نام خودش داشته باشد. از آن به بعد، احتمالاً شما دیگر تنها کسی نخواهید بود که از آن تصادف، خاطره دارد و خاطرهاش را برای دیگران روایت میکند. حال خاطرهی شما تکثیر شده است.
بعضی خاطرات هم هستند که از شدت فراوانی وقوع نمونههای مشابهشان، میتوان گفت به کس خاصی تعلق ندارند؛ همهگانی اند و درعینحال هر بهجنگرفتهای میتواند آنها را متعلق به خود بداند. خاطرات پربسامد و تکرارشوندهای که در گنجهی ذهن هر صاحبخاطرهای نمونهای مشابه آن یافت میشود یا میشود که یافت بشود. فرایند شخصیسازی در مورد این قبیل خاطرات هم مصداق مییابد.
بنابراین یکی از پیامدهای تولید و انتشار کتابهای خاطرات جنگ، جانبخشیدن به خاطرات مرده و زمینهسازی برای زایش و تکوین خاطرات جدید در ذهن دیگر رزمندگانی است که شرایطی مشابه یا مشترک با راوی خاطرات منتشرشده را تجربه کردهاند. با این اوصاف برخلاف آنچه معمولاً پنداشته میشود، خاطره، لوح سنگی رخپنهاننموده زیر خاک زمان نیست که نیاز به کاوش و کشف و غبارزدایی داشته باشد؛ خاطره، تکهسنگی است که در لحظهی وقوع، از فراز قلهی برفی زمان رها میشود و در دامنهی کوه، حرکتی شتابنده را میآغازد و به تدریج به بهمنی بدل میگردد که مداوم بر حجمش افزوده شده و فربه و فربهتر میشود.
فربگی گفتمان
اما این فرایند زاد و تکثیر خاطرات در چه محیطی رخ میدهد؟ یا در همین مثال بهمن، کوه برفیِ خاطرات جنگ چیست؟ در شرایط حاضر، که نظام سیاسی، یگانه متولی «دفاع مقدس» است و اگر نگوییم همه، لااقل اکثریت قریب به اتفاق آثار و محصولات مرتبط با جنگ، مستقیم یا غیرمستقیم، با مدیریت، هدایت و عاملیت نهاد دولت تولید، منتشر و توزیع میشوند، محیط دیگری جز سپهر گفتمانی «دفاع مقدس دولتی» نمیتوان متصور بود. بهمنِ خاطرات جنگ در دامنهی دفاعمقدس دولتی مسیر فربگی را طی میکند. نتیجه آن میشود که همهی کتابهای خاطرات، درحقیقت بازتولید روایت رسمی حاکمیت از جنگ اند. زیرا در فرایند مرمت و بازسازی و شخصیسازی خاطرات جنگ، ملاط و موادی جز همین روایت و گفتمان در اختیار راویان نیست و اساساً نمیتواند باشد؛ چنبرهی گفتمانی اجازهی دیگری نمیدهد. هر کتاب خاطرات جنگی که نوشته و منتشر میشود، بسان کودکی است که در زهدان دفاعمقدس دولتی رشد و نمو یافته و گوشت و پوستی از آن مادر دارد و خون او در رگهاش است. تولید و انتشار هر کتاب جدید خاطرات جنگ، گامی است در جهت تکثیر روایت رسمی. و بدینگونه گفتمان مذکور، مدام خود را بازتولید و تکثیر و تثبیت میکند. با فربهشدن کتابهای خاطرات جنگ، این دفاعمقدس دولتی است که فربه و فربهتر میشود.
با این اوصاف، حالا میتوان از یک دلیل دیگر برای فربهشدن مستمر کتابهای خاطرات جنگ سخن گفت: ارادهی ـ مبتنی بر نیازِ ـ نهاد دولت.
پینوشتها:
1. ابراهیم حاتمیکیا چند سال پیش و در یک برنامهی تلویزیونی که به نقد و بررسی فیلمهایش اختصاص داشت، با ذکر خاطرهای به خوبی این فضا را توصیف کرد. او گفت: ما آن اوایل وقتی فیلم میساختیم، اصلاً خجالت میکشیدیم که آخرش اسممان را بزنیم. میگفتیم ریا میشود. اما بعدها فهمیدیم برعکس باید امضایت را بزنی پای کار یعنی که مسئولیت آن را میپذیری (نقل به مضمون). آقای علیرضا کمری ـ پژوهشگر نامدار جنگ ـ در حاشیهی ویراست نخست مقالهی حاضر چنین مرقوم داشتند: «اگر دقت کرده باشید کتابهای چاپ سپاه یعنی انتشارات و تبلیغات، در روی جلد و حتا صفحهی شناسنامه غالباً فاقد نام مؤلف بود. آنسالها آوردن نام مؤلف روی کتاب در سپاه نوعی ریاکاری ضداخلاقی بهحساب میآمد. یکی از کارهایی که امثال بنده در سالهای اواخر جنگ انجام دادیم، توجه به لزوم وجود نام مؤلف روی کتاب و حفظ حقوق او بود».
2. آنها که استعداد بازتولید روایت رسمی از جنگ را دارند.
3. گرچه این انتظار، بهدلیل «سفارشی»بودن اغلب این کتابها، بسیاری مواقع پاسخ درخوری نمییابد. بهعنوان مثال در کتاب «سرباز سالهای ابری»، تدوینکنندهی کتاب ـ که نویسندهی نامآشنا و فعالی در عرصهی تدوین خاطرات جنگ است ـ بهصراحت در مقدمه مینویسد: «هیچ تصویری از فردی که باید با او مصاحبه میکردم، نداشتم. حتا نامش را هم بهدرستی نمیدانستم!». جالب آنکه خود در ادامه مینویسد: «سالها پیش در کتب آموزشی اصول مصاحبه خوانده بودم که یک مصاحبهگر حرفهای باید قبل از برخورد با سوژهی موردنظرش، اطلاعات کاملی از پیشینه و سوابق کاری فردی که میخواهد با او مصاحبه کند بهدست آورد. اما من تنها یک روز قبل مطلع شده بودم که باید به آبادان بروم و با یکی از فرماندهان جنگ مصاحبه کنم». و عجیب آنکه با همهی این اوصاف و با وجود اعتراف مذکور، این کتاب با برچسب «تاریخ شفاهی» منتشر شده است!
4. «محیط جبهه و جنگ، میدان کارزار و عمل بوده است، نه وصف و نگارش. علاوه بر این بیاطلاعی از قواعد نگارش و ناآشنایی با اقسام نثر فارسی و افزون بر آن، عدم تقید به چنین شیوههایی و پیروی صرف از زبان عاطفی و توان شخصی و انعکاس ساده و بیپیرایهی وقایع به زبان متعارف، موجب شده است که خاطرهنوشتهها عموماً با ملاکهای شناختهشدهی نثرهای ادبی چندان همخوان و متناسب نباشند» (کمری، 1390: 60-61).
5. «در شیوهی نثر و نگارش [خاطرات رزمندگان] نکتهی قابل توجه این است که هوشمندانه یعنی با تسلط عقل مصلحتگرایانه و محاسبهگر ـ دست به قلم نبردهاند، بلکه در نقل و نگارش این یادمانها عموماً تا حدودی امی و عامی بودهاند. و این وجه البته در خاطراتی که با فاصلهی کمتری از زمان پایان جنگ نوشته شدهاند، بیشتر قابل ملاحظه و مداقه است. آنان به همان راحتی که باور کردند میتوانند بجنگند، دلیادشان را مکتوب کردهاند. زبان آنها به فطرتشان بسیار نزدیک است و خوشبختانه آلوده به بایستها و نبایستهای نگارشی نشده است» (کمری، 1390: 110-111)
6. اینجاست که جایگاه و ارزش تاریخ شفاهی ـ در معنای دقیق و علمی آن ـ روشن میشود.
7. مگر مواردی که شخص دوم، مصاحبهگرِ تاریخ شفاهی باشد.
8. البته از یک تبصره نباید غفلت کنیم: بهاستثنای خاطراتی که در زمان وقوعشان بهجهت محذوریات گفتمانی و سیاسی مجال طرح نیافته باشند. گرچه در مورد همانها هم، فاصلهی زمانی در کاستن از ارزش و اعتبارشان بیتأثیر نیست.
کتابنامه:
1. بنادری، عبدالحسین (1389). سرباز سالهای ابری. بهاهتمام سیدقاسم یاحسینی. تهران: فاتحان.
2. بیگلربیگی، محمد (1360). حماسهآفرینان جبهههای جنگ. تهران: [بیجا].
3. تاجیک، سعید (1378). جنگ دوستداشتنی. تهران: سوره مهر.
4. حسینی، سیدهزهرا (1387). دا. بهاهتمام سیدهاعظم حسینی. تهران: سوره مهر.
5. داودآبادی، حمید (1370). یاد یاران. تهران: حوزه هنری.
6. ــــــــــــــ (1374الف). یاد ایام. ج 1. تهران: حوزه هنری.
7. ــــــــــــــ (1374ب). یاد ایام. ج 2. تهران: حوزه هنری.
8. ــــــــــــــ (1389). ازمعراجبرگشتگان. تهران: عماد.
9. دهقان، احمد (1370). ستارههای شلمچه. تهران: حوزه هنری.
10. ساسانی، فرهاد [به اهتمام] (1384). گفتمان جنگ در رسانهها و زبان ادبیات. تهران: سوره مهر.
11. ـــــــــــــــــــــــ (1387). خاطره و گفتمان جنگ. تهران: سوره مهر.
12. سوداگر، احمد (1383). جادههای سربی. بهکوشش محمدمهدی بهداروند. تهران: سوره مهر.
13. شریفیراد، یدالله (1362). سقوط در چهلمین پرواز. [تهران]: چاپ گلها.
14. شکری، سیدحسن (1370). نونی صفر. تهران: حوزه هنری.
15. طالقانی، حمیدرضا (1368). تپه برهانی. تهران: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، واحد تبلیغات و انتشارات.
16. عارفی، سیدنورالدین (1390). نورالدین پسر ایران. نگارش معصومه سپهری. تهران: سوره مهر.
17. کاظمی، سیدابوالفضل (1389). کوچهی نقاشها. گفتوگو و تدوین راحله صبوری. تهران: سوره مهر.
18. کمری، علیرضا (1383). با یاد خاطره. ج 1. تهران: سوره مهر.
19. ــــــــــــ (1386). «آناتومی خاطرهپژوهی». ماهنامهی زمانه. شمارهی 64.
20. ـــــــــــــ (1390). یاد مانا. تهران: سوره مهر.
21. کوندرا، میلان (1384). بیخبری. ترجمهی فروغ پوریاوری. تهران: انتشارات روشنگران و مطالعات زنان.
22. محمدی، محسن (1366). لحظههای یک پاسدار. تهران: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، واحد تبلیغات و انتشارات.
23. مرندی، مهدی (1376). حکایت سالهای بارانی. بازنویسی محمد خسرویراد. تهران: بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس.
24. مطلق، محسن (1370). زندهباد کمیل. تهران: حوزه هنری.
25. ـــــــــــــ (1386). جادههای خلوت جنگ. تهران: سوره مهر.
26. مظاهری، جعفر (1386). دهمتری چشمان کمین. بهکوشش محسن صیفیکار. تهران: بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس.
27. نظرنژاد، محمدحسن (1388). بابانظر. مصاحبه حسین بیضایی. تدوین مصطفی رحیمی. تهران: سوره مهر.
28. هادی، محمد (1370). سومین روز محاصره. تهران: حوزه هنری.
29. هاینس، ساموئل (1384). «یادآوری و روایتهای شخصی». گفتمان جنگ در رسانهها و زبان ادبیات. به اهتمام فرهاد ساسانی. تهران: سوره مهر.
30. همدانی، حسین (1389). مهتاب خین. بهاهتمام حسین بهزاد. تهران: فاتحان.
منتشرشده در نشریه هابیل. شماره 6 (مسلسل 11). پاییز 92
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر ۱۳۹۲ ساعت توسط محسن حسام مظاهری
|